خانه / فلسفه و تاریخ / مرگ نمادین و مرگ واقعی پیشمرگ

مرگ نمادین و مرگ واقعی پیشمرگ

هێرش قادری

ذکریا (هێرش) قادری، استاد کرد دانشگاه علوم تحقیقات کرمانشاه و مدرس پیشین دروس تاریخ و فلسفه غرب میباشد.
اگر جرات بخرج بدهیم و از یکی از احزاب بپرسیم چرا پیشمرگ را به کشتن می دهید جدا از خزعبلاتی چون امنیت مردم کوردستان و آزادی و استقلال، احتمالا پاسخ دهند که پیشمرگ خودش به این قهرمانی افتخار می کند و با اختیار به جبهەها می رود. شاید از پیشمرگ نیز بپرسیم با افتخار می گوید بله با اختیار خودم، بخاطر ملت و آزای و خاکم و…که تاثیر معنی مفاهیم, دلیل مرگشان را نیز نمی دانند. این نه اختیار و انتخاب جبهه یا مرگ، بلکه مرگ نمادین پیشین پیشمرگه است. اولا پیشمرگ خود بخشی از آن مردم و ملت است و مرگ وی تنها برای جلوگیری از مرگ بیشتر معنی می یابد نه بخاطر مفاهیم توخالی ملت و مردم یا منافع حزبی و، ملت با تمام مخلفاتش چون آزادی و استقلال، چیزی جز بدن تک تک افراد آن و پیشمرگ نیست. دوما این به آغوش مرگ رفتن، نه اختیار یک زنده در انتخاب مرگ بلکه کشتن پیشمرگ قبل از مرگ واقعی وی است. یعنی پیشمرگ را دوبار می کشند بار اول وی را دچار مرگ نمادین و ذهن و روح پیشمرگ را در قفس مفاهیم توخالی آزادی و امنیت و استقلال دربند و بار دوم، مرگ واقعی و، جسم وی را به آغوش مرگ، پایان امکانات زندگی، می فرستند. احزاب با مفاهیم توخالی، پیشمرگ را دچار مرگ نمادین کرده اند که درکی از مرگ واقعی نداشته باشد یعنی قبل از مرگ واقعی، جسم وی را با سم مفاهیم از روح زندگانی تهی می کنند که متاسفانه با عرض پوزش پیشرگه ها از باکور تا باشور و …در سطح معرفتی بسیار نازل و تحقیرشدگان اجتماعی هستند، نیمه گمشده خود که غرور و جاودانگی است را در مرگ واقعی و زنده بودن سمبلیک می یابند. در حالی که آن زنده بودن سمبلیک بعد از مرگ جسمانی که می گویند پیشمرگ نمی میرد، نتیجه همان مرگ نمادین قبل از مرگ جسمانی است که جسم پیشمرگ را از روح زندگانی تهی و بدنی مطیع و برده بارآورده اند که چون سامورایی در راه ارباب جان و زن و هستی خویش را فدا که در اینجا ارباب، لباس ارزشهای کوردی و انسانی پوشیده است. برای نجات جسم پیشمرگ، باید از قبل وی را از مرگ نمادین نجات داد که برای این کار باید جسمانیت که همان انسانیت و کوردیت است را به پیشمرگ بازگرداند و برای اینکار بجای اسطوره سازی بر روی جسم و بدن پیشمرگ باید از آن اسطوره زدایی کرد.

زیست زدایی یا اسطورەزدایی از جسم کورد. بسوی تعریف سوژە محق و جسمانی از کورد بە جای سوژە مکلف, معنوی.

اعتراف می کنم در این هنگامه حساس به جای اسطوره زدایی حزبی از جسم کورد، باید به اسطوره زدایی ایرانی از قوم کورد می پرداختیم و اسطوره زدایی حزبی را به دوران پساتاسیس موکول می کردیم اما می دانم با تفکر حزبی به دوران پساتاسیس نمی رسیم و جسم کورد موش آزمایشگاهی احزاب شده است. قبلا که به این کار می پرداختم، متاسفانه حامل اجتماعی و سیاسی نیافت در حد کاغذ و بەبە فراتر نرفت که من نیازمند آن نیستم و تا یافتن حاملی سیاسی برای آن تفکر ضد ایرانی، ترجیح می دهم فعلا نفرین و جوین بشنوم. احزاب نه تنها قادر به نفی اسطورەهای دیگری چون ایرانی اصیل و دموکرات با غیرت،بر زیست قوم کورد نیستند، باعث درونی شدن آن اسطورەها و در قفس کردن جسم کورد و در نهایت متلاشی کردن آن می شوند. سال گذشته قبل از شروع به اصطلاح راسان، با استدلال رهایی از بن بست کمپ نشینی وتزریق روح سیاسی درشهر، نه روخاندن کومار اسلامی، به دفاع از آن برخاستم اما با اولین شهید سکوت کردم. در همان زمان بعد از سکوت صغری، مطلبی نوشتم که فلسفه جوانمرگ شدن جوانمردها چی بود؟ که بعد از بحثی فلسفی از مرگ در آرای فلاسفه، بدون جواب، با طرح سئوالی مطلب را پایان دادم. من فلسفەایی برای مرگ پیشمرگ با وجود فکرزیاد، نیافتم به همین دلیل مطلب در بحث نظری بدون تطبیق و با طرح سئوال پایان یافت، یعنی شک در معنا. اما طبق معمول دوستان کورد تنها عکس شهد را دیدند و متوجه متن و سئوال و شک آن نشدند و بەبەها سرازیر شد. متن چگونه پایان یافت؟ بعد از جملەایی از اشپنگلر با این مضمون که راهرو در مسیرش محکم می رود و نمی داند به کجا و شاید اگر بداند، بایستد…،گفتم در این شامگاه بتها، چگونه شراب شام آخر نوشیدید؟ خب این یعنی چی؟ شراب آخر برای پرواز به عالم بتها و معنا است من که گفتم شامگاه بتان، یعنی عصر بتان به پایان رسیده است دیگر شراب شام آخر، بخوانید شهید، چه معنی دارد؟ در ادامه نوشتم تفنگی می خواهم و چند نقطه.. دوستان لابد فکر کرده اند برای جنگ اما نه،تفنگ شاید برای خودکشی ناشی از آن پارادوکس و یاشاید برای شلیک هوایی ناشی از دیوانگی, نبود معنا بود.مدتی تامل و سکوت را ترجیح دادم، یا یافتن معنا در توجیه مرگ پیشمرگ یا جلوگیری از آن، که معنایی نیافتم..؟ بعد از شهادت دوستان، یتیم شدن فرزندان و اشک مادران با خود اندیشیدم برای چی؟ قبلا انتقادها را گفتم و تکرار نمی کنم که یا کورد چون امر کلی یا زندگی بهتر که هردو از توان و درک احزاب خارج است. اکنون زمان آن رسیده است از زیست کورد اسطورەزدایی تا جلو هرگونه سواستفاده از جسم کورد را بگیریم. نتوانستیم کورد را از مرگ نجات بدهیم حداقل از مرگ جسم کوردها جلوگیری کنیم چون کلیت کورد همان بدن تک تک کورد است. اسطورەسازی برای در قفس کردن جسم و بدن پیشمرگ نه کوردی بلکه یا درونییت خرشدن دیگران، که کوردغیور است یا ابزار عصبیت حزبی و توهم شخصی است. باید بفهمیم و بفهمانیم که پیشمرگه مثل همه ما انسان و جسمش با تمام مخلفات آن چون لذت وسکس آزادی و مهمتر از همه بقایش، بر هرچیزی ارجحیت دارد. احزاب نه تنها اطاعت و تولید بلکه از جسم پیشمرگ زیست زدایی کرده و قفسی برای بند کردن جسم پیشمرگ ساخته اند،در نهایت بدون پاداش جسم را نیز متلاشی و تکه پاره می کنند. به همین دلیل باید به جای زیست زدایی از جسم کورد، از آن اسطورەزدایی کرد و زمانی که جسم را به جای مفاهیم توخالی، معیار کردیم آن زمان هرگونه سواستفاده احزاب از آن از بین می رود و شاید به فکر مدیریت سیاسی و اقتصادی بهتر برای جسم کورد بیفتند برخلاف امروز باشور. این سواستفاده که می گویم شخصی ـ اخلاقی نیست و کادر احزاب آدمهای بی اخلاقی نیستند. این بحث اصلا در چهارچوب سوژه نیست بلکه نفی سوژه برساخته شده پیشمرگه توسط عقل فراشخصی حزبی ـ عرفانی و تعریف سوژه جدیدی که به جای تکلیف در به آغوش مرگ رفتن برای منافع جزئی، زندگی را با حق در آغوش بگیرد. قبلا گفتم پیشمرگ،شکل کوردی شدەی شهید است و نسبتی با کوردیت ندارد و برخلاف شهید اسلام که در هر دو دنیا به لذات جسمانی(کنیز و غنیمت دنیا و بهشت اخرت)می رسد، پیشمرگ، از هردو محروم است، نه آزادی دنیوی نه اخروی. باید با آیینه کورد به شاکله بندی سوژه کورد بپردازیم نه آیینه احزاب و سوژەایی تعریف کنیم کە از احزاب، زندگی جسمانی و حق بخواهد نە مفاهیم توخالی که با سیگار چگوارا دود شد. به عبارت دیگر بجای نصیحت احزاب در دادن حق جسم کورد باید جسم کورد را برای گرفتن حق آگاه کرد. گناه کورد کە باعث شد،دیگری تاریخ شود، وفاداریش به زیست جسمانی و تن ندادن به متافیزیک ـ تاریخ بود باید به جسم بازگشت که فراموشی جسم معلول همان شکاف فرهنگ از سیاست کوردیتی است که قبلا گفتەام،میترا ـ پردیس

درباره‌ی ‌هێرش قادری

Check Also

آئینه تاریخ ایران و تلخی حقیقت

روایت تصویری آنتوان خان ارمنی از مردمان دوره قاجار در تهران. البته این تصاویر مربوط …

کاوه در عفرین و كاوه در تاریخ

کیومرث فتحی تاختن به كاوه آهنگر كه همچون یك نماد ملی ملتِ كورد است فقط …

شهرهای شاهنامه در کدام جغرافیا میباشد؟

انصافعلی هدایت ایران شاهنامه کجاست ؟ در گذشته ایران به افغانستان کنونی اطلاق میشده است. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *