خانه / سیاست و جامعه / استعمار ایرانی در زاگرس و کردستانات

استعمار ایرانی در زاگرس و کردستانات

استعمار چیست ؟

تلقی همگانی از کلمه استعمار پدیده ای است که نمود فتح و اشغال نظامی دارد و سعی می شود که همه بار سنگین این کلمه در همین گستره بکار رود. اما حقایق چیز دیگری میباشند.

استعمار فقط نوعی رابطه آلوده فردی نیست که بین افراد جاری می شود . بلکه اشغال سرزمینی، سازمانی و زیر ظلم و ستم قرار دادن یک ملت است. استعمار فقط حالتی روانی بین روابط افراد نیست. استعمار ایران در کردستان یعنی تمام نیروها، ساختارها، موسسات و نمایندگانی که با رشد، حیات، بقا و پیشرفت ملت کردستان به مقابله آمده اند. فرد کردستانی وجود استعمار ایران را همه جا احساس می کند و آن هم نه بخاطر ساده لوحی یا تنفر از دشمن ، بلکه از این نظر که در واقع هر غیربومی که در کردستان مستقر است با افراد کردستانی روابطی دارد که اساس آن زور و تجاوز است هرچند ممکن است همراه با کلام و خشونت نرم و پنهان آغاز شود، ولی در نهایت به تهدید، مجازات و اجرای قانون اشغالگر ختم می گردد. مجازات طبق قانونی اعمال می‌شود که در خاکی خارج از کردستان نوشته شده است. در اکثر موارد چون شهروند کردستانی پایان این فرایند استعماری را بر اساس حافظه تاریخی پیشبینی می کند، لذا ترجیح می دهد در همان مرحله اول به اختناق و ظلم استعمار تمکین کند، این دلیل ظلم پذیری مردمان زاگرس است. آنها اصلا در فرایند قانونگذاری مرکز نقشی ندارند. سیستم حاکم، نرم افزار رسانەای/آموزشی، سازمانها و موسسات مرکزبنیاد که حکومت به کار می‌گیرد، همان خشونت پنهان موردنیاز اشغالگر است. برای اشغالگر پیروزی با ترساندن و ارعاب بدست میآید ، النصر بالرعب.

ذکر موارد خاص ترحم افراد به صورت انفرادی در ماهیت رابطه کلی بین استعمارگر و استعمارشده تغییری ایجاد نمی کند. این همه هجمه فرهنگی، رسانەای، هویتی به منظور جلوگیری از شناسایی حق تعیین سرنوشت و آگاهی به حقوق خود میباشد.

البته باید فراموش نکنیم که شبەدموکراتهای ایرانی و بسیاری از درس خواندگان فارس سعی کرده اند که تعریف پاستوریزە و پاکیزەتری(waterdown) از استعمار موجود بنمایند و شدت جنایت را غالبا زیر پوشش محدودیت آزادی فردی و یا نقض حقوق شهروندی کمرنگتر نشان میدهند، بسیاری از سازمانها و افراد فعال با پرداختن به حقوق همجنسگرایان، بهاییان عملا تمرکز و انرژی را از ٧٠٪ مردمان تحت ستم منحرف کنند. انگار قرار است تمام جنایات با روکش تخلف قانونی به عنوان امر بدیهی (axiom) هر جامعەای قلمداد شود.اما این از واقعیت مساله چیزی کم نمی کند.

هر مسئول، مجری قانون ستم ، سرباز و سپاهی ایرانی که در کردستان بسر می برد، نماینده ظلم و جنایت است و تا زمانی که کردستان زیر چکمه است ، تمامی ملت ایران در جنایت علیه ملت کردستان ؛ در قتلها، بی حرمتی ها و شکنجه هایی که خاص ملت کرد است شریک می باشند. فردا در دادگاه های وجدانی و قانونی محاکمه خواهند شد.

استعمار واقعی ، سازمان ها و موسساتی هستند که مسلط بر یک ملت پس از فتح نظامی می باشند. این سازمانها در قالب قوانین غیرمنتخب، دستورالعملهای دیکتەشده، اوامر اجباری بر سرزمین زاگرس و کردستان حکم میکنند. معدن طلایی که در خاک کردستان ، مالک آن غیر بومی و یا کارگر کردستانی که برای اعتصاب شلاق زده می شود، مصداق دقیق استعمار است.

سیاست کلاسیک استعمار در جهان ” تفرقه بینداز و حکومت کن” است. اما سیاست در مستعمره جهان سومی “تفرقه بینداز و حکومت کن و ویران کن”. رسم این بوده است که یک مستعمره کلاسیک (مثلا هند) معمولا از داشته هایش محروم می شود در عوض استعمارگر با ورود خود حاکمیت قانون و علمگرایی را از خود بجا می گذارد. اما در استعمار جهان سومی، فقط ظلم، ویرانی و پریشانی از استعمار بجا می ماند. مدتها انگلستان از استقلال هندیان جلوگیری می کرد . اما با برپایی نهادهای قانونی، مدرن و پیشرفته در حقیقت میراث احترام به قانون برای مستعمرات خود به جا گذاشته است. اما در مستعمره جهان سومی این هویت، ماهیت و شناسنامه کرد و کردستانی بودن است که قتل عام می‌شود . بطور مثال انگلستان همواره سعی می کرد که بهترین و آشناترین افسر به فرهنگ و زبان هندی را به هندوستان اعزام و مامور کند. اما در مورد کردستان ، کارمندان و اعزامی ها از مرکز و یا دورترین نقاط فقط در جهت نابودی زبان، سنت، احترام و فرهنگ کردستان قدم می گذارند. بی رحم ترین و بی لیاقت ترین کارمندان دولت استعماری به کردستان برای زندانبانی اعزام می شوند. همین مقایسه ساده عمق فاجعه در کردستان را نشان می دهد. کردستان به مجموعه شهرهایی از گتوها تبدیل شده است. جامعه‌ای عقیم ، فلج و مثله شده، با این وصف زاگرس وکردستان حتی “مستعمره” هم نیست.

شبه-دموکرات های ایرانی که خود برآمده و حاصل و دست پرورده ی این سیستم استعماری هستند ، نمی‌خواهند بپذیرند که استعمار تنها تسلط نظامی نیست . برای همین طبیعتا همیشه در شگفت می‌باشند و تعجب می‌کنند که چرا کردها به اسلحه پناه می برند. هرگز به نفع آن‌ها نیست تا این نکته را درک کنند و یا عمدا تظاهر به ناآگاهی بنمایند که کردستان نه تنها مستعمره ای کلاسیک ، بلکه مستعمره ای از نوع مستعمره جهان سومی با اوصاف فوق است.

تعریف ملت

گروهی از مردم که زبان مشترک، جغرافیای مشترک، تاریخ مشترک ، اقتصاد مشترک و فرهنگ مشترک دارند به لحاظ تعریف یک ملت محسوب می شوند و کرد یک ملت است نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد. تکرار و توهین استفاده از واژه قوم، از حقیقت هویت مستقل کردستانی کم نمی‌کند. قوم نامیدن ملتی، اشغال خانه آنها را موجه و قانونی نمی‌کند. خانه مردمی با یک هویت مشترک اشغال شده است. صلح زمانی محقق می شود که تو در خانه خود و من در خانه خود صاحب خانه باشیم. دولتهای ایران حاکمیت ملی مردم کردستان و حق تعیین سرنوشت آنها را زیر پا گذاشته‌اند.

از ما می‌پرسند بدون اینکه با ایران ارتباط داشته باشید دوام نمی آورید، بدون ارز چه می کنید؟ بدون تکنولوژی چه می کنید؟ سعی می شود منظره فاجعه باری از کردستان پس از آزادی و استقلال رسم شود، گویی مردم به امراض مختلف دچار شده ، سرزمینمان به بیابان تبدیل شده و مردم گرسنه مانده اند. اینها همه فوبیا و ترسی است که استعمارگر با استفاده از امکاناتش تزریق کردە است.

حضرات فراموش می‌کنند که این ایران است که به کردستان نیاز دارد، به گندم، به محصولات باغی، به ماکیان و دامداری کردستان شدیدا نیاز دارد، به نیروی کار ارزان کردستان نیاز دارند، اگر دوره ٣٠ ساله خشکسالی ایران را درنظر بگیریم، با وجود تمامی تونل های مخفیانه ای که از چشمه های کردستان به سوی بیابان ایران ، آب سرقت می شود، مشخص می کند که چه کسی به که نیاز دارد. بودجه عمرانی تخصیصی به کردستان کمتر از مالیات دریافتی از کردستان است. در واقع کردستان تاراج شده است. بودجه عمرانی کردستان برای سال ١٣٩٤ تقریبا معادل ٦٠ میلیون دلار می‌باشد. این بودجه در سال ١٣٥٦ با نصف جمعیت کنونی ٦٠٠ میلیون دلار بوده است. یعنی بودجه عمران و ساخت کردستان ٩٥٪ کم شده و این یعنی قتل عام جمعی تعمدی توسط استعمارگر.

در کردستانات، ایلام ، کرماشان ، ارومیه و سنه با وجود ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های عظیم معدنی ، بنا بر آمار خود وزارت معادن ایران ، ۹۰ درصد از حدود پانصد واحد معدنی فعال در استانهای زاگرس در دست بهره‌برداران غیرکردستانی بوده و عمده منابع معدنی این چهار استان بدون این‌که فرآوری ‌شود بصورت خام غارت می‌شود، و در جای دیگری تبدیل به کالای ساخته می‌شود و تمامی فرصتهای شغلی بخش خدمات و تولید را از زاگرس دریغ میکند.

استان کردستان با وجود دارا بودن ۶ درصد زمین‌های قابل کشت ، کرماشان با وجود ١٠ درصد ، ایلام با وجود ١٠ درصد و آذربایجان با ١٢ درصد ، به ترتیب ۷ ، ٨ ، ٥ و ١١ درصد منابع آب کشور(نزدیک به نصف آب ایران-طبق آمار دولتی خودشان) را در اختیار دارند. چرا با وجود نیاز این استانها ، آب‌های مهار شده در برخی از حوزه‌های آبریز تا ۹۵ درصد به خارج از استانها منتقل می‌شود و روستا‌ها و مناطقی هستند که به ‌خاطر ساخت سد‌ها دچار ویرانی و نابودی و حاشیه‌نشینی در شهرهای بزرگ شده‌اند.

آمار نرخ خودکشی در استان ایلام برای سال ۱۳۹۱ برابر با ۷۱.۹ نفر در هر یکصدهزار نفر است و با توجه به متوسط نرخ خودکشی کشور (۴.۵ نفر در هر یکصد هزار- میانگین جهانی ۱۱ نفر در هر یکصد هزار) ایلام دارای بالا‌ترین نرخ خودکشی در جهان است بله جهان، به گونه‌ای که طی ۲۵ سال اخیر، نرخ خودکشی در آن ۷۰ برابر شده است.

در استان ایلام بر مبنای شاخص‌های اجتماعی جمعیتی بالغ بر ۶۲ هزار نفر ( حدود ۱۱ درصد جمیعیت استان) تحت پوشش کمیته امداد هستند؛ حدود ۴۱ درصد مردان و ۳۴ درصد زنان استان هرگز ازدواج نکرده اند؛ بیش از ۱۴ هزار زن سرپرست خانوار که حدود ۱۱ درصد خانوارهای استان را تشکیل می‌دهند.

زاگرس و کردستان با سیاست حساب شده استعمار به سرزمین سوخته تبدیل شده است و این دیگر قابل قبول نیست. سیاهی این زمین با خون جوانان سرخ شده است و مطمئنا ابتدا آزاد و سپس آباد خواهد شد. این ایران است که نمی تواند از نظر اقتصادی بدون کردستان زندگی کند نه عکس آن. کردستان خودکفایی غذایی کامل دارد. اما برعکس ایران، به گفته عیسی کلانتری، وزیر اسبق کشاورزی، ایران تنها دارای ٤٢٪ امنیت غذایی میباشد. خوراکی و غذای مورد نیاز باقیمانده با دلار نفتی خوزستانی وارد می‌شود.

 

روشنفکری ایرانی

شاید وقت آن رسیده باشد که “روشنفکران ایرانی” که همیشه خود را بشردوست، آزادیخواه و آداب دان می نمایانند، بدانند که آنها نیز صاحب مستعمره هستند و هرروز در این مستعمره جنایت می شود.

پیروان ایدئولوژی رسمی دولت نمی خواهند این حقیقت درک و به رسمیت شناخته شود ، هیچگاه در رسانه ها و مطبوعات اشاره‌ای هم به مساله ملی نمی شود. بتی ذهنی از فرهنگ والای ایرانی ساخته اند و از همه می خواهند آنرا پرستش کنند. روشن ساختن حقیقت با انتقاد از ایدئولوژی رسمی و گفتمان مسلط حکومت آغاز می شود. با قرار گرفتن زیر چتر دروغ بزرگ امکان ندارد حقایق آشکار شود. ساختن پل، مساجد، برج ها، اسنپ ، دیجی کالا و آسمانخراش، تمدن و مدنیت نیست. با فروش منابع و نفت یک مستعمره دیگر(خوزستان) و هزینه کردن آن در شهرهای ایران مرکزی به دروازه تمدن نخواهید رسید، این سیاست اقتصادی هم توسط پهلویها وهم آیت اللەها اجرا شدە است و جواب ندادە است. با سرقت نفت خوزستان، نیروی کارگر آذربایجان و آب و کشاورزی کردستان نمی توان صادرکننده برنج و توت فرنگی از اصفهان و یزد شد.

تمدن نوین ،آزادی انتقاد از گفتمان قدرت مسلط، تابوها، دروغ ها و سیاست داخلی و خارجی قدرت و دولت است. پایه اساسی تمدن غرب ، آزادی انتقاد می باشد. اگر غرب سیستم خود انتقادی نمی داشت. هیچگاه به این مرحله از تمدن و مدنیت نمی رسید.

هیچگاه به سود و نفع روشنفکر ایرانی نیست که از خود بپرسد : چرا کردستان توسط دولتهای استعماری تقسیم شده ، بلکه می پرسد: چرا همواره کردها جنبش رهایی بپا می کنند و چرا برای آزادی خود می جنگند. حاکمان و کاسەلیسانشان بر اثر مدح و چاپلوسی حلقه روشنفکری پیرامونی و مبتذل خود پرورده ، قادر به تصور دوره و عصری نیست که از خود او اثری نباشد. لذا هجوم سیستم حاکم به تاریخ ملت استعمارشده جنبه خدایی و اهورایی پیدا کرده است. تو گویی مبدا تاریخ ، تاریخ ایران است. جرات اعتراف به وجود مردمانی با تاریخ ، جغرافیا، فرهنگ و هویت مستقل  در جغرافیایی که ایرانی موجود نبودە، برای استعمار ایرانی ابدا متصور نیست و غیر قابل قبول است، حتی اگر بتوانند که تاریخ را جعل نمایند (که دوستان دانشگاه شیکاگو برایشان این زحمت را کشیدەاند). اما بدانند که تاریخ، جغرافیا، هویت و فرهنگ زاگرس و کردستان از ایران جدا و متفاوت است.

اینان (به نام روشنفکران!) همواره بین دو قطب در نوسان بوده اند، یک قطب مخالفت علنی یا ضمنی با جنبش آزادی خواهی کردستان و قطب دیگر آرزوی تخیلی چگوارا گونه زندگی کردن و تعلق به جبهه چپ و انترناسیونالیسم. این آشفتگی نشانه عدم صداقت ، آگاهی و یا خیانت عمدی به مسائل واقعی و کنونی سرزمین زیر دماغ خودشان میباشد. اینان برای توجیه این رفتار ریاکارانه و دروغین خود ، اظهار می کنند که برای تحت تاثیر قرار دادن جامعه ایران لازم است بعضی مسائل و زیاده روی ها را محکوم کرد و از روی تظاهر با افراطی های ناسیونالیست پان ایرانی فاصله خود را حفظ می کنند. این ریاکاری وحیله گری مشخصه الیت و روشنفکران این سرزمین است.

سپس زمانی که دموکرات-نماها مسئولیت خود را درست انجام نمی‌دهند، فاشیسم و ناسیونالیسم بدوی و بی پایه ایرانی، متکی بر نژادپرستی و فاشیسم پارسی پا به میدان می‌گذارد و دولت ایران هم با تکیه بر دستگاههای تبلیغاتی از انفجار بمب هایی که در کردستان به صدا در می آمد، نهایت بهره برداری را میکند و می کرد. البته مجروح و بی دست و پا شدن کودکان، بیوە شدن زنان کردستان هیچگاه برای ایرانی ها مهم نبوده است و همچنین در محکوم کردن تروریسم ، کلمەای از تروریسم دولتی استعمارگر نام برده نمی‌شود.

ما زاگرسیان هیچوقت نخواسته ایم و نخواهیم خواست که دموکرات های ایران به صفوف ما بپیوندند. حق ملت کرد در تعیین سرنوشت خود، شناسایی هویت ملی، مدیریت اقتصادی خود و ایجاد مناسبات عادلانه متقابل می‌بایست محترم شمرده شود.

 

چپ ایرانی

احزاب چپ ایرانی قربانی و خود فریب زده افسانه ای به نام کردستان ایران شده اند. احزابشان در کردستان شعبه دارند و کردهای چپ هم به عنوان سربازان این احزاب، ذهنیت ملت استعمارشده را از مساله اصلی که مساله ملی است منحرف می کنند و توجیه می کنند که ملت استعمارشده و طبقه کارگر ایران، با پرولتاریای بین الملل مبارزه مشترکی دارند اما این تحریف کاملا در جهت فریب ملت کرد و تخلیه نیروهای آنها در چاه عمیق و بی انتهای چپ است. اتحاد جماهیر شوروی با آن همه امکانات و نیروی نظامی ، اقتصادی ، انسانی و جمعیتی نتوانست حتی به یکی از آرمانهای خود برسد، حال آفتاب پرست های ایرانی ،دون کیشوت وار با انحراف صورت مساله به هدفی موهوم (انترناسیونال، دیکتاتوری پرولتاریا، کوزموپلیتن،.. ) عملا تمامی انرژی، فداکاری ، شرف و روحیه مخلصانه و فداکارانە مبارزان ستمدیده را به این چاهی که هرگز پر نشد تلف کردند. اینان همانند فرماندهان جنگی که عمدا سربازان را به قتلگاه می فرستند، ملت زیردست را به بیابان ناهویتی گسیل نمودە و می کنند.

تاریخ جنگهای آزادیبخش ملت های مستعمرە، حتی یک نمونه از پیروزی این نیروها را در برندارد. استقلال، خوشبختی و آزادی ملت های آزادشده از قید استعمار همواره توسط نیروهای استعمارگریز و ملی/میهنی محقق شده است. انقلاب کردن مهم نیست بلکه خوشبخت نمودن و آسایش پس از آن مهم است. فردای پس از پیروزی هیچیک از مبارزات نیروهای چپ ، امیدوارکننده نبوده است. هرچند مدارک مستدلی موجود است که یک قدرت مالی بین المللی هگلی، هم سرمایەداری و هم سوسیالیسم جهان وطن را کنترل و اداره میکند (آنتونی ساتن).

 

ناسیونالیسم ایرانی

نژادپرستی عبارتست از تحقیر و انکار وجود ملت های دیگر و مصادره شدن حقوق و منافع آنها به نفع ملت استعمارگر. در اثر تبلیغات شدید ناسیونالیسم ایرانی ، جنبه نژادپرستی ناخودآگاه جمعی ملت استعمارگر بسیج همگانی شده و اژدهای تازه ای بوجود آمده است. این اژدها ناسیونالیسم تمامیت خواه ایرانی است ، درنتیجه اکثریت ملت استعمارگر بر جنگ استعماری مهر تایید می گذارند. با سربرآوردن این اژدها ، ادبیات و گفتمان دموکراتیک از رسانه، نوشتار و حوزه عمومی ایران حذف گردیده است. اینجاست که فاشیسم نمایان و مستقر می شود. جهت اطلاع فقط توجه اندکی به گفتمان ضدعرب موجود تا استخوان آلوده موجود در روشنفکران، عوام، رسانه، شاه اللەای خالی از لطف نیست.

ناسیونالیست ها تاکتیکشان اینست که با تکرار واژه قوم، ناخودآگاه کرد و زاگرسیان را به بی هویتی ساختاری عادت دهند. استفاده ایرانی از واژه قوم فقط و فقط برای نابودی تفکر وجود حق تعیین سرنوشت است با بیان این که یک قوم، ملت نیست لذا حقوق ملت شامل قوم نمی شود. اما غافلند که تعریف ملت و هویت جداگانه در ادبیات ، علم و سیاست بین الملل مشخص و اثبات شده است، این تمامیت ارضی است که در ظل و سایه حق تعیین سرنوشت قرار دارد.

 

افسانه کرد ایرانی

موضوع دیگری که معمولا توسط مغزهای متفکر استعمار طوطی وار و مرتب تکرار می شود، اتحاد ناگسستنی کردستان و ایران است. اما اینان فراموش می کنند زمانی که حکومت و افراد و نخبگان شروع به توجیه عملیات های تجاوزگرانه در خاک کردستان می کنند، این نهادینە شدن فاشیسم و نژادپرستی اینان را نشان می‌دهد. ایران مصداق یک حکومت استعماری با رفتاری استعماری است. کرد ایرانی به همان اندازه بی معنی است که الجزایری فرانسوی بی معنی است. کردستان یک بدن یکپارچه است که استعمارگران با خطوط جعلی آن را نابود کردە، سبب نابودی صلح ،خونریزی و گسترش فقر شده اند. مرزهایی که صد سال استثمار را در تن زخمی خود دارد و هیچگاه رای و نظر مردم کردستان در ترسیم آن لحاظ نشده است. کرد، کردستانی است و هر جا کرد است آنجا کردستان است و بس.

 

هجمه برهویت کردستانی

این یک حیله کهن است که اگر می خواهید مردم دست آموز و بی هویت باقی بمانند ، اگر می خواهید در مستعمره امنیت وجود داشته باشد، باید ملت را بی الفبا، بی زبان و دشمن فرهنگ خود نمود. باید سنت و فولکلورهای او را تحقیر، بی ارزش و بی احترام نمایید. با زدن برچسب محلی ، آنها را پیرامونی ،حاشیه و غیرمهم جلوه دهید. زبان آنها را محلی ، لباس ملی آنها را محلی و عشایری بنمایید و لازم است كه ملت مستعمره ، درک و آگاهی ملی برخویش نداشته باشد، زیرا اگر آگاهی ملی و هویتی پیدا کند، آنگاه خواستار زندگی آزاد و حق طبیعی خود خواهد شد و در برابر استعمار بپا می خیزد.

ممنوع کردن زبان سبب درهم گسیختن روانی، هویتی و اجتماعی فرد می شود، این فرد هرگز نمی تواند تصوری مشخص از آینده خود داشته باشد. درصد فراوانی از کودکان عرب خوزستان پیش از کلاس پنجم از مدرسه ترک تحصیل می‌کنند. فرانتس فانون به زیبایی بهم ریختگی روانی الجزایر تحت استعمار را بە تصویر می‌کشد. ملت تحت مستعمره به توده ای انسان ناسالم، شکاک، بدون اعتمادبنفس، ضعیف ، بدون اعتقاد، دهری (درگیر منفعت اکنون) و نامتعادل تبدیل می شود، در بسیاری از موارد مرد و زن کردستانی با حقارت به خود می نگرد و به ملت استعمارگر و حقوق بگیران رژیم به چشم موجوداتی بسیار مهم می‌نگرد، مهارکردن و تسلط بر چنین جامعەای بسیار آسان است.

برای تحصیل لقمه نانی، استعمارحاکم چنان اعمال نفوذ نموده که شرط یکسانی و برابری در جغرافیای ایران ، ذوب شدن در دیگ ایرانیت است. اشارە به تمایز هویت زاگرسی با ایران جرمی نبخشودنی است. از زاگرسیان انتظار دارند که زبان و فرهنگ ایرانی را به اندازه و حتی بیشتر از مادرشان (زبان مادری)، دوست داشته باشند، اگر این چنین کنند آنگاه هموطن پاک ایرانی محسوب می گردند ، اما اگر به فرهنگ خود علاقه داشته باشد تبدیل به موجودی خطرناک، خیانتکار و تجزیه طلب می شود. خواندن و نوشتن به زبان مادری پایه ای ترین اصول حقوق بشر است و تحقق این حقوق پایه ای ، ارزش مبارزه دارد.

انسان کرد، به شرط چشم‌پوشی از کرد بودن خویش می تواند به مقامی و شغلی برسد (هرچند این نیز ممکن نیست، زیرا که در قوانین کاملا تبعیض نهادینه شدە است ، جهت یک نمونه آن به نوار مذاکرات شورای شمس و آقای خامنەای و سایر آخوندها مراجعه کنید، با تحقیقی درمیان کردهای ساکن مرکز نمونەهای بسیاری از تبعیضات موجود خصوصا در ترفیع شغلی نمودار می‌باشد).

یک کرد مجبور است که خویش را در دیگ بزرگ ایران حل و ذوب کند تا سیستم وحاکمیت به او اندکی رسمیت بدهد، و او را در سیستم راه دهد که بتواند از او در نمایش دموکراسی در برابر غربیان استفاده کند. حقا در تظاهر و ریاکاری بی‌مانند هستند.

انکار هویت ملی یعنی بردگی و بندگی ، که نه افتخار دارد و نه دستاورد است. کسی که هویت خود را انکار می کند بە معنی بی شخصیتی و اسارتش می‌باشد. فرد بنده و بی شخصیت ، تبدیل به انسانی مطیع، تسلیم پذیر در برابر ستم و متجاوز در برابر ضعیفان، نزدیکان و خانواده می شود.

رژیم استعمارگر همواره دو تفکر را مدام تزریق می کند، اول ما(ی) حاکم بسیار قوی هستیم، اگر ما نباشیم شماها زندگی بسیار سختی خواهید داشت و از گرسنگی خواهید مرد . قانون، حقوق و اقتصاد تخصص ماست و علوم شیک و مدرن متعلق به ما می‌باشد و هرچه شما دارید محلی، فرعی و حاشیه است.

دوم، از نظر روانی یک احساس وابستگی و عبودیت به ملت مستعمره تزریق می شود تا هرچه نماد استعمار پرستش شود، گویا که استعمارگر باید مدام تمجید و پرستش شود و ملت ستمدیده باید پابوس و مطیع بماند. این منجر به روانی نمودن و عصبی شدن ملت مستعمره می شود و آنها هم استرس و رفتارهای آزارگرانه خود را به همزبانان و نزدیکان خود تزریق می کنند و کل جامعه همانند بیماری واگیردار، ویروسی می شود. آنها اختلاف مردم با حاکمیت را تبدیل به اختلاف مردم-مردم نموده، انرژی مردم برای مبارزه با استبداد و استعمار را منحرف کردە و مردم را باهم درگیر و از همدیگر خسته می کنند. تصور کنید چه میزان انرژی، ادب و اخلاق در میان درگیریهای مردم-مردم از بین می رود. در روستا و شهر با ایجاد شبکەای مخوف از خبرچینان، جاسوسان و دشمن سازی و تشکیک مردم به همدیگر و با حاکم کردن ترس ،کنترل نامحسوس و خشونت پنهانی اعمال می کنند. گاها درون خانواده، همه به هم مشکوک هستند. بعید مینماید که حتی ک.گ.ب به این مرحله سقوط رسیده باشد. براحتی به ناموس، اخلاق و اذهان مردم تجاوز می کنند و همزمان آنها را به پیروی از سنتهای بسیار کهنه و خرافه برای گرم نگهداشت تنور اختلافات و درگیری تشویق می‌کنند.

این ها خشونت پنهان می‌باشند و اینها جدا از اجرای صدها مورد شکنجه در بازداشتگاهها ،ادارات پلیس و زندانهای استعمار در درون و بیرون زاگرس میباشد. هرچند کردها به تنهایی درصد عمدەای از اعدامیان سیاسی را تشکیل میدهند. برای زاگرسیان و کردستانیان جنگیدن و مبارزه در راه گسستن و پاره کردن زنجیر ، در راه آزادی، در راه زندگی برای انسان بودن و نه برده ماندن، در راه هویت خود بجا و روا است. جوامع مستعمره زخمی هستند و تا هنگامی که مستعمره باشند، این زخم عمیقتر و دردناکتر می گردد. برای جلوگیری از فلج کامل ،انسان مستعمره لازم است که مبارزه کند و تا آزادی آرام نگیرد.

بهترین دارو برای این زخم مبارزه برای آزادی و مانند انسان زیستن است. منطق رویدادها و اتفاقات حکم می کند که جنگ نامتقارن پارتیزانی حرکتی باشد برای پایان دادن به استعمار در کردستان و باید به ،رستاخیز فکری و جنبش مدنی و حرکتهای سیاسی به عنوان مکمل واقعیت سرزمینی کردستان نگریسته شود. مبارزه شار مکمل مبارزه شاخ می‌باشد.

تمام سیاست استعمار ایرانی نابودی مردم و جغرافیای کردستان است، کولبری تلاشی سیستماتیک برای نابودی جوانان کرد می‌باشد، شهرها ویران شدەاند، فقط نگاهی به فرسودگی و استهلاک موجود در شهرهای کردستان بنمایید. هدف استعمار ایرانی اینست که نهادهای اجتماعی و فرهنگی کردستان متلاشی شود تا نابودی عملی فرهنگ تا حدی که زبان مادریشان را فراموش کنند و به ملتی خسته ، ناتوان، سربزیر و منفعل تبدیل شوند و روحیه مقاومت را از دست بدهند، عملی شود. اولین حلقه زنجیر اسارت در ایرانیت است، کرد ایرانی نیست. کرد کردستانی است و بس.

استراتژی مبارزه

امکان دارد اهداف و خواسته های یک جنبش پارتیزانی در کوتاه مدت محقق نشود، اما مردم و توده ها را کاملا عوض می کند، مردم وضع موجود را تحمل نمی کنند و روحیه و تقاضای آنها ارتقاء یافته است. هیچ انتخاب دیگری موجود نیست.

ملت کرد دریافته است که به نوعی برده شده است، کرامت انسانیش مصادره شده است و در این جهان پهناور نمونه دیگری از این بیداد نمی‌توان متصور بود، این وضعیت را دولتهای امپریالیست استعمارگر که با دولتهای اشغالگر همکاری می کنند، بوجود آورده اند. بزرگترین فاجعه اینست که ملتی قادر نیست اسم میهن چهارهزار ساله اش را بزبان آورد و در خاک خودش اسارت خود را پذیرفته است ، ملتی که صاحب حقیقی آن است.

ما کردها باید بدانیم که از نیروهای تائیدکننده استعمار ؛ چپ، اصلاح طلب، ملی، ومذهبی عمل معجزه آسایی سر نخواهد زد و امیدوار به نابودی تدریجی استعمار ایرانی امری بیهوده است. علی شکوری راد، یکی از اصلاح طلبان گفته “که ما انقلاب در انقلاب کردیم که جمهوری اسلامی بماند”. بله اصلاحات پروژه ای سیاسی جهت تداوم استبداد و استعمار بود.

سپردن آینده و سرنوشت خود به قضا و قدر بزرگترین اشتباه کردها بوده است. امیدواری به دولت استعمارگر در تغییر رویه خود عبث است و توسل به هر نوع دیپلماسی ، نبوغ سیاسی یا مهارت و زبردستی (شما بخوانید حیله گری و فریبکاری) نمی تواند به نابودی استعمار ایرانی منجر شود. اول مبارزه سپس میز مذاکره. بدون قدرت و نیروی مبارزه ، رفتن سر میز مذاکره دریوزگی از استعمار است، بازتولید خشونت است. استعمار قادر نیست فلسفه وجودی خود که همان غارت و ستم است را اصلاح کند، این عمل نفی خود است و این بر نیروهای دموکراتیک است که باید با هم متحد شوند و استعمار را بزدایند. زاگرس و کردستان می داند که ایران حاضر نیست که با ملایمت نهادهای استعماری، قوانین مرکز مصوب، سربازخانه ها و پادگانهای خویش را در کردستان ترک کند. هیچ ملت استعمارگری حاضر نیست قبل از استفاده از تمام راههای ممکن، برای حفظ تسلط خود قبول کند که باید از سرزمین تحت استعمار خویش بیرون برود.

نیروی آزادیبخشی که خاک کردستان آرمان او است نباید با کلمات بازی کنند و بایسته است همواره از آزادی کامل و استقلال کامل پشتیبانی کند و در این مورد جای چون و چرائی نیست. نیروی آزادیبخش خاک باید به ایران بگوید که باید حق مردم کردستان بازپس داده شود و سرزمین این مردم – تمام سرزمین – را مسترد و بازپس دهند. مال مسروقه باید به صاحبش برگردانده شود، در هیچ قانونی سارق با مرور زمان مالک مال مسروقه نخواهد شد.

مردم کردستان ، فراموش نمی‌کنند که دشمن هرگز صادقانه عقب نشینی نمی‌کند و ماهیت او و عقلیت او تغییر نخواهد کرد، اما مطمئنا با سنگین شدن کفه ترازو استعمار تسلیم می شود.

 

مبارزه مسلحانه یا مبارزه با اسلحه

مبارزه آزادیبخشی که خاک کردستان نیاز دارد ، ادامه اصلاحات بزک شده نیست. بلکه کوشش ملتی با تاریخ و هویت برای بازیافتن استعداد خود و به دست گیری تاریخ، حال، آینده و استقرار حاکمیت ملی کردستانی می باشد.

با توجه به این نکته، نه تنها نباید نیروهای پارتیزانی را به خاطر عملیات در داخل شهرها سرزنش کرد، بلکه برعکس باید زحماتی را که برای ملت کردستان تحمل می نمایند مورد تمجید و قدردانی قرار داد. پیشمرگه و گریلا شرف سرزمین آزادی و کوردستانات هستند.

 

انتخابات برای ایران و ارعابات در کردستان

متاسفانه کمتر کسی درباره انتخابات در ایران تحلیل مناسبی داشته است. حاکمان ایران هرگاه که نیاز به رابطه با کشورهای غربی می‌بینند . جهت بیمه نظام، همواره مشارکت شهروندان را در به اصطلاح انتخابات به رخ آن‌ها می‌کشند . اصولا هنگامی که یک سیستم بر اساس استبداد اکثریت ، مجمع قانونگذاری خود را دستوری و از بالا به پائین طراحی می کند، شما چه ٣٠٪ رای داشته باشید چه ١٪ در هر دو حالت رای شما هیچ است و فرقی در نتیجه نمی کند.

در اینجا باید فرق نمایش وزارت کشور را در ایران مرکزی و کردستانات بیشتر توضیح داد. مسلما به دلیل انحصار اداری/هیرارشی قوم غالب در اداره و قانونگذاری و تائید نتایج، امکان اینکه در ایران مرکزی، مردم به نامزدهای خود رای بدهند ، بسیار بیشتر است.

اما حقیقت در کردستان بسیار متفاوت است. در کردستان ارعابات است و انتخابات نیست زیرا که قانون اساسی، لوایح و بخشنامه هایی با مهر محرمانه، همواره دستورات اجرایی استعماری بودەاند. در مناطق غیر فارسی همواره دستورالعملهایی موجود هستند که در مناطق فارسی مطلقا موجود نیستند. در حقیقت مناطق غیرپارسی همچون مستعمرات آسیایی انگلستان قوانین ظالمانه مختص به خود دارند. این قوانین تحت عناوینی چون ، دستورالعمل استانی، مصوبه شورای تامین استان و سایر نامها کاملا از مقررات نیم-دموکرات مرکز جدا هستند. این اوامر کاملا دستاورد اداره مستعمرات می‌باشند. اینان قوانین، فرامینی هستند که توسط گماشتگان غیر بومی، امنیتی ها و مزدوران فرستاده صادر و ماموران معذور(گاها کارمندان محلی/اتنیکی)  مستقر در زاگرس اجرا می کنند.

در ضمن با سیاست های بسیار رذیلانه حکومتی، اقتصاد کردستان خام فروش مانده و صنعتی نشده است لذا کارمندان بومی و ماموران معذور جهت عدم اخراج، عدم قطع کوپن، یارانه، کمک کمیته امداد، رد در گزینش و یا عدم آزار و ارعاب در مورد خانواده های سیاسی و فعال مجبور به سیاه کردن شناسنامه و رای دادن می شوند. بله از هرکدام که بپرسید، مطمئنا دلیلی متفاوت خواهد آورد از آنچه در مصاحبه های دروغین رسانه ملی نشان می دهند. در این مستعمره، ارعابات برگزار می شود و چون با انتخابات مرکزیان همراه است، هردو را یکی می کنند و به غربی‌ها شوی دموکراسیشان را بەرخ می‌کشند که بنگرید این مشارکت حداکثری ایرانیان، یا همان مراسم گردآوری مرعوبان همیشه در صحنه. ماهیت این مراسم خط خطی کردن شناسنامه در ایران مرکزی و کردستانات مستعمره کاملا متفاوت است، آن انتخابات و این ارعابات است.

این رنجنامه ادامه دارد.

 

هرگونه استفاده، کپی، ارجاع و بازنشر مطالب با ذکر نام نویسنده و ماخذ مجاز می‌باشد.

درباره‌ی پژواک کوکبیان

پژواک کوکبیان دارای مهندسی کامپیوتر از دانشگاه شریف، MBA از کانادا، فوق لیسانس و دکترای اقتصاد تجارت جهانی و فاینانس از کلرمونت کالیفرنیا، آمریکا است

Check Also

داستان خاشقجی و اردوغان

در بهار عربی ۲۰۱۱ اردوغان سمت اخوانی‌ها ایستاد و از آنها حمایت مالی و لجستیکی …

پاسخ دوم به اسپرم یک آخوند ایران

اسپرم یک آخوند ایرانی فرمایش فرمودند، چون ریشه انسان ها از ٧٠ هزار پيش (از …

پاسخ اول ڕاپەڕین به جریان سوم

پاسخی به جریان سوم و ادعای حمایت از حکومت غیرمتمرکز نیروهای موسوم به جریان سوم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *