ملیت و حاکمیت بر اساس رضایت

مرتبط با قره باغ

مورای روتبارد

اشتباه فاحش این است که دولت-ملت را به فرد تشبیه کرده و آن را چون فرد دارای حق مالکیت دانسته چنانکه گویی برای مایملک به آن نسبت داده شده‌اش کار کرده و آن را حتی به ارث میبرد. آیا مرزهای یک دولت-ملت را واقعا میتوان با مرزهای ملک، خانه یا یک کارخانه مقایسه کرد؟

بنظرم نه تنها لیبرالهای کلاسیک یا لیبرتارینها بلکه هر کسی که واقعا به این موضوع درست فکر کند به آن پاسخ منفی میدهد؛ چرا‌که بسیار مسخره است که ادعای دولت-ملتها را بر مرزهای معین و مشخص شده چیز بی‌عیب و نقص و کاملی تلقی کرده و به آن تقدس دهیم به گونه‌ای که گویی کالبد یا دارایی ما است. این مرزها همواره با اعمال زور و خشونت و مداخلات و منازعات بین دولی تعیین شده اند و بعد از گذشت زمان ادعای مبتنی بر یکپارچگی سرزمینی ادعای پوچ و باطلی خواهدبود

در مورد بوسنی چند سال قبل جنگ در یک نظر‌سنجی گروههای چپ،‌ راست و میانه عمدتا نظر بر حفظ یکپارچگی یوگسلاوی داشتند و نسبت به جنبشهای جدایی طلب روی خوشی نشان نمیدادند. ولی بعد از اندک زمانی صربها که طلیعه دار ملت یوگسلاوی سابق و مخالف جنبشهای شریر و جدایی طلب بودند، ‌حالا خود جدایی‌طلب بوده و در آرزوی فروپاشی بوسنی هستند. این دامی است که با کاربرد مفهوم دولت-ملت ما را فراگرفته چنانکه دولت چون ملک و دارایی و حق بلامنازع و امری مقدس فرض شده که گویی حق مالکیت خصوصی بر سرزمین و مردمش را دارد

برای انطباق با رویکرد فون میزس و دور شدن از احساسات بگذارید دو کشور روریتانی و فریدونیا را با هم مقایسه کنیم. فرض کنید روریتانی به شرق فریدونیا حمله کند و مدعی مالکیت آن باشد. در آن صورت البته بطور خودکار ما روریتانی را بخاطر حمله به فریدونیا محکوم میکنیم و به آنجا نیرو میفرستیم و روریتانی ظالم و فریدونیای مظلوم و بیچاره شناخته خواهدشد و این در حالی است که شرق فریدونیا تا دو سال قبل بخشی از روریتانی بوده و ساکنین آنجا خواستار پیوستن به روریتانی بودند. بصورتی خلاصه میتوان در خصوص منازعات بین‌المللی بعبارت همیشه زنده و.س.گیلبرت اشاره کرد که: به ندرت چیزها همانی هستند که بنظر میرسند.

جدایی‌طلبی یا استقلال طلبی

در ابتدا باید گفت که مرزهای همه دولت-ملتها منصفانه نیست، از این رو از اهداف لیبرتارینها باید تلاش برای گذار از دولت-ملتهای موجود به هویتهایی ملی با مرزهای مشخص و به دور از الزام و اجبار دولت-ملت باشد ملتی حقیقی مبتنی بر رضایت خاطر مردمانش. برای مثال در خصوص شرق فریدونیا ساکنینش باید توان و حق جدایی از فریدونیا و پیوستن به روریتانی را داشته باشند

ممکن است لیبرالهای کلاسیک در مقابل بگویند که مرزهای ملی نمیتواند هیچ تمایز و تفاوتی ایجاد کند، البته در این هیچ شکی نیست که لیبرالهای کلاسیک مدعی عدم مداخله دولت هستند و از این رو دولت حداقلی و تقلیل یافته چه روریتانی و چه فریدونیا که باشد از منظر آنان چندان تفاوتی برای ساکنینش نخواهد داشت، اما باید گفت حتی تحت حاکمیت یک دولت حداقلی باز مرزهای ملی بر ساکنان تاثیر گذارند چنانچه در مورد فوق زبان مورد کاربرد برای عناوین خیابانها، دفترچه تلفنها، فرآیندهای دادگاهی یا کلاسهای مدارس از آن متاثر خواهندبود

بطور خلاصه هر گروه یا ملتی باید حق جدایی از هر دولت-ملتی و پیوستن به هر دولت-ملت دیگری را داشته باشد که خود به معنی بنا نهادن ملت بر اصل رضایت است چنانچه اگر اسکاتلندیها بخواهند از بریتانیا جدا شده و مستقل شوند یا حتی کنفدراسیون اسکاتلندیها تشکیل دهند باید از چنین حقی برخوردار باشند
یا کوردها و یا هر ملت دیگری.

رویکرد عمومی به جهانی با ملیتهای متعدد ممکن است نگرانیهایی درخصوص حصرها و موانع بر سر تجارت را در پی داشته باشد ولی از سوی دیگر عامل تعیین‌کننده این است که افزایش ملیتهای جدید باعث کوچک شدن اندازه آنها شده که این خود امر مثبتی است چراکه ادعای خودکفایی بیشتر یک توهم مینماید

همینطور اگر هر استانی یا منطقه‌ای پول خودش را چاپ کند، ضمن اینکه رقابت بین ارزها افزایش میابد، پیامدهای ناخوشایندی که پول مخصوص را تهدید میکند منحصر به آن باقی میماند و عدم تمرکز برای هدایت به یک بازار سالم که کالا با پولهایی چون طلا و نقره مبادله میشوند مناسبتر خواهدبود




مصوبه رسمی استعمار – عدم استخدام کوردها

عارف نادری

آیا در بین بیش از ۱۰ میلیون کورد در ایران (با احتساب کوردهای تهران، خراسان شمالی و …)، حتی یک شخص هم امکان رشد نداشته که بتواند به استانداری برسد؟ اگر این ادعا صحت داشته باشد، خود گویای تبعیض و ستم های ناروائی است که حکومت های حاکم بر ایران و از جمله حکومت کنونی بر ملت کورد روا داشتەاند …

نبود افراد توانا!؟
وجود افراد خودسر!؟
یا مصوبه شورای عالی امنیت ملی!؟؟

طی روزهای اخیر علی یونسی مشاور ویژه رئیس جمهور ایران در امور اقوام و اقلیت‌ها گفته است که دولت “موفق نشده است” استانداری یا وزارتخانه ای را در اختیار اقلیت های قومی و مذهبی قرار دهد و آن را به وجود گروههای خودسر ربط داده است. چند روز بعد از آن رحمانی فضلی، وزیر کشور ایران در مراسم معارفه استاندار سنندج در مورد علل عدم انتخاب فردی از خود کوردها، گفت: “«حجت کافی برای این‌کار نداشته و فردی بومی که توانایی‌های اجرایی لازم را برای تصدی استانداری داشته باشد نیافته ‌است». این در حالی بود که استاندارهای سایر مناطق اقلیم کوردستان ایران (…) نیز افرادی غیرکورد و غیرکوردستانی هستند. یعنی طبق تعریف وزیر کشور ایران در سایر مناطق کوردنشین نیز فردی توانا وجود نداشته است. به عبارتی دیگر در بین بیش از ١٠ میلیون کورد در ایران (با احتساب کوردهای تهران، خراسان شمالی و …)، حتی یک شخص هم امکان رشد نداشته است. اگر این ادعا صحت داشته باشد، خود گویای تبعیض و ستم های ناروائی است که حکومت های حاکم بر ایران و از جمله حکومت کنونی بر ملت کورد روا داشتهاند. سیاست سرکوبگرانه سیستماتیکی که بحران نبود نیروی انسانی کنونی از پیامدهای فاحش آنست. اگر ادعای این دولتمدار نیز کذب باشد، بازهم چیزی از معادله فوق تغییر نمی کند، مسأله به نوعی دیگر تراژیک است.

اما روی دیگر سکه چیست؟
همه ما به یاد داریم که در فروردین ماه سال ١٣٨٤ نامهای منتسب به محمدعلی ابطحی، رئیس دفتر محمد خاتمی منتشر شد که در آن بر: “تصمیم شورای عالی امنیت ملی جمهوری اسلامی مبنی بر تغییر ترکیب جمعیتی عرب‌های خوزستان تاکید شده بود”.
در مورد اقلیم کوردستان ایران نیز دقیقا چنین مصوبهای از سوی “شورای عالی امنیت ملی ایران” وجود دارد. که تنها چیزی که ما از آن مصوبه و چند و چون ان می دانیم اینست که در آن آمده است:
” که نباید در مدیریت های کلان کشوری از نیروهای کورد استفاده نمود و…”. همچنین اشاره به این نکته لازم است که کوردهایی نیز که در صفوف نیروهای نظامی اعم از ارتش، سپاه، هوائی و دریایی هستند تنها بعد از بازنشستگی درجات بالای نظامی دریافت می کنند. در مراکز هستهای ایران نیروهای کورد به هیچوجه استخدام نمی شوند و …
دلیل صحت وجود چنین مصوبه ای از یک سو عدم واگذاری پست های مدیریتی در سطح کلان به مدیران توانای کورد است. همچنین مرحوم مهندس ادب نماینده سنندج در مجلس ششم نیز در یک سخنرانی به آن اشاره کرده بود که چنین مصوبهای وجود دارد. علاوه بر اعتراض مهندس ادب به چنین مصوبه ای، محمدرضا رحیمی، معاون اول احمدی نژاد، نیز در پاییز سال ١٣٨٢ در محلفی خصوصی که با جمع کوچک و محدودی از فرهنگیان اهل سنت شهر های قروه و دهگلان که به غیر از من، همگی از افراد مورد اعتماد ایشان بودند، داشت. صحت وجود چنین مصوبه ای را تأیید کرد. جلسه ای که همراه ایشان موسی مرادیانی و محمدقربان کیانی که هر دو از مدیران استان سنندج طی سه دهه اخیر بوده اند، نیز حضور داشتند. من نیز چندین بار در تجمع های مردمی به این مساله اعتراض نمودم. همان وقت در زمان بازجویی های مکرر و بازداشت های موقتی که داشتم اشاره من به این مصوبه یکی از موارد حساسیت برانگیز برای نهادهای امنیتی بود. آنها دنبال کسی بودند که راوی نخست یا منبع من بوده است. آنزمان آنها فکر می کردند نماینده قروه، سیدمسعود حسینی یا دکتر جلالیزاده، نماینده سنندج اطلاعاتی به من داده اند. تهدید می کردند که اینگونه موارد جزو افشای اطلاعات محرمانه محسوب شده و اقدام علیه امنیت ملی است و در صورت هر گونه اطلاع و اعتراضی باید شما از کانالهای قانونی و به صورت محرمانه پیگیری کنید. نه اینکه به اطلاع افکارعمومی برسد یا به عرصه رسانه ها کشانده شود…

چرا در این بین فقط مهندس ادب اعتراض نمود؟
مهندس ادب نه وابستگی به جناح چپ حکومتی داشت و نه به راست. طی آن سالها با توجه به تجاربی که اندوخته بود و سرمایه اجتماعی و وجهه مردمی بی نظیری که در بین کوردها کسب کرده بود با فاصله گرفتن از مواضع و نوع رویکرد سابقش در دوره پنجم مجلس، چهرهای ملی از خود نشان داد. چهرهای ملی که آنگونه که نشان می داد آگاه به مسئولیتهای ملی اش نیز بود و خود به آنها متعهد می دانست. اما سایر نیروهای حاضر در صحنه که دارای تریبون بودند به دلیل منافعی که امروز نیز همچنان دارند (شاید برای تعدادی نیز هزینه ها و مخاطرات آن) بدون هیچگونه حساسیتی نسبت به این قضیه مهم، حتی اگر شایعه هم بوده باشد، با سکوت گذشتند و گذاشتند که به فراموشی سپرده شود. در حالی که اگر شایعه ای بیش نبود که می توانستند آنرا حداقل تکذیب کنند.
نیروهای وابسته به جناح راست حکومتی در اقلیم کوردستان ایران که اصولا چنین دغدغه های در سطح کلان نداشته و ندارند، زیرا روند موجود کم و بیش تأمین کننده منافع آنها بوده و هست. نیروهای طیف چپ حکومتی نیز با توجه به اینکه چنین مصوبهای از سوی شورای عالی امنیت ملی که ریاست آن بر عهده رئیس جمهور خاتمی بود و مهمترین پست شورای عالی امنیت ملی که مسئولیت دبیرخانه آن است بر عهده حسن روحانی گذاشته شده بود. سکوت اختیار کردند و اعتراض مهندس ادب مورد اهتمام جدی قرار نگرفت. زیرا هرگونه موضعگیری آنها به معنای مقابله با دولت اصلاحات و جریان اصلاح طلبی بود. از دیگر سو، مبحثی بسیار حساس و امنیتی بود که شاید بجز اطلاعاتی جزئی و شفاهی، مدارک محکمه پسندی برای اثبات آن نداشتند. حتی اگر هم داشتند قادر به ارائه آن نبودند، زیرا به اتهام افشای اسناد محرمانه و طبق بندی شده با عواقب وخیمی روبه رو می شدند.
اگرچه عدهای بر این عقیده اند که چنین مصوبه ای تنها کردهای اهل سنت و یارسانی را در بر می گیرد و شامل کوردهای شیعه مذهب نمی شود. استنادشان نیز حضور عبدالله رمضانزاده، استاندار سنندج در دوره نخست ریاست جمهوری خاتمی، یا وزیر فعلی کشور رحمانی فضلی، وزیر نفت، مهندس زنگنه و انتصاب اخیر سیدعماد حسینی در پست یکی از معاونین وزارت نفت هست، که اصالتا کورد می باشند. اما می توان با صراحت گفت که چنین مصوبه ای همه کوردها را فارغ از مذهب آنان در بر می گیرد. زیرا وجود چند نفر در کشور بزرگ چون ایران با آن دستگاه عریض و طویل اداری اش چیزی از حقیقت قضیه را تغییر نمی دهد.
حتی مصطفی تاجزاده، مهرماه امسال طی نامه ای به روحانی در ارتباط با لزوم به کارگیری نیروهای اهل سنت نوشته بود: “این جانب به دکتر روحانی یادآور می شوم در سال 78 هنگامی که قرار بود شوراهای اسلامی شهر و روستا را تشکیل دهیم، نگرانی ها و بعضاً انتقادات زیادی متوجه ما شد که آیا می خواهید در سراسر کشور و در شهرهای مرزی حتی «مهاباد» شورا تشکیل دهید و سرنوشت شهر را در اختیار منتخبان آن، نه مأموران دولتی، قرار دهید؟!”. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل.

[email protected]

*عضو سابق شورای شهر قروه کوردستان(٨٢ـ٨٦)
*لینک زیر مربوط به سخنرانی نویسنده به زبان در خرداد سال ٨٤ در شهر دهگلان می باشد که در آن به وجود مصوبه فوق از سوی شورای امنیت ملی اعتراض می کنم.




کورونا و تشدید مرزبندیهای حاکمیت ها

با نظری بر آرا فوکو و آگامبن

آسو هدایت
دانشجوی دکترای جامعه¬شناسی_گرایش اقتصادی و توسعه

نوشته¬ی حاضر در پی استنباط این نکته است که ویروس کورنا سبب وضعیتی در جهان شده است که تحت عنوان تشدید مرزبندی حاکمیت¬ها می¬توان از آن یاد کرد. ایده¬ی برآمده از این نوشتار، از اظهارنظر جمعی از فیلسوفان معاصر _ از جمله جورجو آگامبن_ درباره ویروس کورونا و پیامدهای آن نشات گرفته است . مفروضه¬ی بنیادین ما در این نوشتار این است که اشاعه¬ی ویروس کورنا در جهان سبب پیوندی ناگسستنی سیاست، حاکمیت، امنیت و بدن و پزشکینه شدن جوامع و به تعبیری کلی¬تر زیست¬سیاست در قالب امنیت/ بدن شده است. آنچه قابل رویت است، دست¬اندازی دولت¬ها به وسیله¬ی رسانه، سازمان¬ها و کادرهای پزشکی و درمانی و… است که داعیی¬دار مبارزه و سخن¬پراکنی در جلوگیری از ویروس کورنا در حاکمیت خود می-باشند. مفاهیمی که می¬تواند گویای این واقعیت باشد، حکومت¬مندی و دولت-امنیت است. دو مفهوم حکومتم¬ندی و دولت-امنیت (چه نزد فوکو و چه در اندیشه¬ی آگامبن )، نظام سلطه به میانجی رویه¬ها، تمایلات، تأملات، نهادها و تاکتیک¬ها مردم و جمعیت-ها را در تسخیر خود درآورده است. در واقع نزد این متفکران قدرت به خودی خود امری ترسناک و سرکوبگر نیست، بلکه این مفهوم سلطه است که هر گونه مقاومت را در برابر قدرت به چالش می¬کشد و سرکوب می¬کند. آماج اصلی آن چنین شکلی از قدرت، جمعیت و شکل اصلی دانش آن اقتصاد سیاسی و ابزار تکنیکی ذاتی آن، سامانه¬های امنیت است (کسرایی و دیگران 1390: 60) به نظر این دو متفکر آنچه موجب می¬شود جامعه/مردم تحت استیلای نظام حاکم قرار بگیرد، تأکید نظام بر نظامی از همبستگی است که به تناظر مفاهیم حاکمیت، انضباط و اداره¬ی حکومتی تحقق می¬یابد (فوکو، 1392: 269) و به شکل نهاد حاکم، قانون و دستگاه پلیس در پی ایجاد سلطه و تسخیر حیات و امر اجتماعی است. برای آنها تسخیر حیات و امر اجتماعی در دولت-ملت مدرن یک ضرورت سیاسی است تا اقتدار نظام به میانجی مرزبندی‌ها و تعیین‌بخشی‌های سیاسی و مکانی تثبیت شود. این شکل از تسخیر و استیلا تنها به میانجی وجه‌ی پنهان نظام سلطه یعنی دستگاه امنیّت است که تحقّق می‌یابد. در واقع این تسخیر و استیلا نشان از عجز سیستم و نظام در کار کردن بدون بدل شدن به ماشینی مرگبار (آگامبن، 1387: 51) دارد. اکنون این دستگاه امنیت، نه در قالب پلیس¬ها بلکه در قالب پزشکان و پرستاران – به طور کلی بیمارستان¬ها و مراز درمانی_ به تسخیر حوزه¬هایی از این سامانه پرداخته¬اند.
در اینجا لازم است که مفهوم زیست¬سیاست قبل از هر چیز تشریح شود، چرا که پایه¬ی استدلال¬ها، تعابیر و تحلیلیات فوکو و آگامبن روی آن استوار است. نزد فوکو، زيست سياست به طور کلي عبارت بود از ادغام زندگي در مکانيسم هاي سياست مدرن. فوکو مي¬گويد با ظهور مدرنيته حيات طبيعي هم رفته رفته در سيستم سياسي جذب و انگاره شده، و تکنيک¬ها و استراتژي¬هاي معطوف به اداره زندگي به طور روزافزوني درکار ادغام حيات بيولوژيک¬اند. از نظر فوکو مدرنيته توأم است با جهشي در ماهيت خود قدرت: قدرت ديگر فقط بر اتباع يا شهروندان از آن حيث که به يک حوزه سياسي قضايي خاص تعلق دارند مُجرا نيست، بلکه بر موجودات زنده از حيث تعلق شان به “نوع” اعمال مي¬شود. يعني انسان از آن حيث که هوموساپينس يا انسان هوشمند هست در معرض اعمال قدرت¬ دارد. پس، در دوران مدرن، اين تن زنده انسان است که محل و محمل کارکرد قدرت است نه شأن حقوقي او. به همين ترتيب، اصل قدرت حاکم هم نه اصلي حقوقي (حاکميت سرزميني)، که اصلي بيولوژيک (بدن) است. “زيست سياست” در يک کلام عبارت است از ادغام “زوئه” (حيات طبيعی) در “بيوس” (حيات سياسي). “زيست سياست”. آگامبن در هوموساکر ورود زيست طبيعي و بيولوژيک به قلمرو سياست را “رويداد تعيين کننده¬ی مدرنيته” معرفي کرده، رخدادي که “خبر از تحول ريشه¬اي مقولات سياسي/فلسفي تفکر کلاسيک مي¬آورد”. آگامبن تحت تأثیر فوکو بر بدن و زیست شهروندان تأکید ویژه¬ای داشته و بر اساس رویکرد فوکو معتقد است که آستانه¬ی مدرنیته¬ی زیست¬شناختی یک جامعه همان نقطه¬ای است که در آن نوع و فرد در قالب یک بدن زنده جایگاه تنش¬های استراتژی¬های سیاسی آن جامعه است (Agamben 1998: 10). اینک، در برهه¬ از تاریخ بشریت، ویروس کورونا، این امر را دوچندان تنش¬آمیز نموده است. بدن افراد اهمیت حیاتی پیدا کرده و این اهمیت، شرایط حیات روزمره را دچار وقفه نموده است. اما در عرصه¬ی دولت¬ها، این امر در مفهوم دولت امنیّت نشان می‌دهد که آنچه تهدیدکننده‌ی دولت و امنیّت حاکمیّت است همواره در درون مرزها قرار دارد و حضور آن در حقیقت ریشه در جایگیری امر دگرسان در درون همسانی نژادی/اجتماعی‌ای دارد که حاکمیّت تحت عنوان “ملّت” آن را تأسیس کرده است. مرز در این رویکرد موجودیت ملّت و مردم در قالب نژادی/اجتماعی را جایگزین مفهوم مردمی می‌کند که دیگر از هستی خود بیگانه شده است؛ دیگر مردم در اقامت‌گاه حیاتی‌شان در اجتماع آواره شده‌اند، و دیگر آن تجربه‌ی اصیل از دیگری از میان رفته است. این همان انزوای مردم است که ارتباط میان من و دیگری را به میانجی مرزها به ارتباط میان خودی/غیرخودی تقلیل داده است. چنین وضعیّتی شکلی از تقلیل سیاسی مفهوم مردم را هم دربر‌دارد. یعنی دولت امنیّت از طرفی به میانجی سرکوب و تعلیق قانون و ایجاد وضعیّت استثناء، جمعیّت و ملّت را به شکلی غیرسیاسی در‌می‌آورد و از سوی دیگر به واسطه‌ی سیاسی کردن عنصر غیرسیاسیِ همسانی قومی و نژادی، مردم را از بیگانه و دشمن متمایز می‌کند. نکته‌ای که باید در این دولت امنیّت، مدنظر قرار بگیرد آن است که اگر شهروندان سیاست‌زدوده شوند فقط به شرطی می‌توان آنان را از انفعال بیرون کرد که با ترس از دشمنی بیگانه که لزوماً بیرون از مرز نیست، بسیج شوند. (آگامبن، 1395: 16-15). هم اکنون، ویروس کورنا و مهمترین ابزار بسیج عمومی رسانه¬ها می¬باشند. این وضعیت، چیزی را سبب می¬شود که آگامبن از آن وضعیت استثنایی نام می برد. در اینجا، آنچه می¬تواند اهمیت دوباره و چند باره بیابد مفهوم پرمناقشه¬ی مرز است. مرز همچون جایگیری، در اصل تثبیت معنای نوین مردم و در عین حال همان دال معنابخشی است که مفهوم سرزمین، تولد و هیچ تهی خودی بودن را تعیّن می‌بخشد. اما خود جایگیری و مرز به شکل مکان‌یابی‌ای عمل می‌کند که بر هم زننده‌ی مکان است. سرزمین/زیستگاه در این تعریف شکلی از اردوگاه است که به مثابه‌ی مکان‌یابیِ بر هم زننده‌ی نمکان عمل می‌کند. اردوگاه جایگاه امر استثناء و تعلیق امور است. سرزمین/ زیستگاه نوین همچون اردوگاه قطعه‌ای از سرزمین است که بیرون از نظام حقوقی عادی جای داده می‌شود. این بیرون بودگی محصول مرزهایی است که سیاست و هرسانی زندگی را در قالب فرم‌های سرزمینی/زیستی محدود و سرکوب کرده‌اند. به نظر آگامبن اردوگاه، بهترین مکان برای شناخت دوران جدید است، زیرا در این مکان است که دیگر تمایزی میان امر خصوصی و امر عمومی از میان می¬رود و بدن در کلیت خود به کنترل و تسخیر حاکمیت درمی¬آید. اردوگاه بر این اساس مکانی است که قانون به تعلیق درآمده و استثناء به قانون و قاعده مبدل می¬شود و زیست سیاست بطور مطلق سربرمی¬آورد و بطور بی¬واسطه با حیات زیست¬شناختی رودرو می¬شود (Agamben 2013: 40). در دوران کرونایی و شاید بعد از آن کشورها همچون اردوگاه¬هایی تعبیر شوند که این وضعیت را در انحاء مختلف به وجود آورند. در این حالت، مرزبندی‌ها و جای‌گیری‌های نوین در قالب اردوگاه تحقّق ایده‌آل ملّت، دولت و سرزمین را که الگوی کلاسیک ناسیونالیسم و دولت ـ ملّت بود کنار گذاشته و انتظامی جدید را به میانجی تعلیق قانون و زیست سیاسی نوین خلق کرده است. مرزهای این اردوگاه در عین جای‌گیری و مکان‌یابی‌ای که به تولّد و نژادگرا و گرایی نوین معنا می‌بخشد، در همان حال موجب از جا ـ به ـ در ـ کردن دیگری‌ای می‌شود که بیرون از این مرزها می‌تواند مکان‌یابی را به خطر بیاندازد. به طور کلّی هر چند مرزها و مرزبندی‌ها می‌بایست با سیالیت جهان مدرن می‌بایست کاهش می‌یافت، اما به نظر آگامبن به شیوه‌های پیچیده‌تر و غامض‌تری در جریان هستند. بنابراین دولت ملّت مدرن و تشکیل جامعه‌ی امنیّتی شکل نوینی از وضعیّت مرزبندی شده را ایجاد کرده است که در آن مرزها تعریف‌کننده‌ی جایگاه امنیّت و سلطه هستند.
این امرخود را در مفهوم زیست قدرت در درون حاکمیت¬ها نشان می¬دهد. زیست قدرت در این وضعیّت بالاتر از حق همگانی و حاکم عمل می‌کند. این مازاد زیست قدرت زمانی ظاهر می‌شود که نظام حاکم تمام حقوق حیات و مرگ را مصادره کرده است و بدین شکل در درون مرزهای حاکم نژادگرایی‌ای شکل گرفته که امروه مکانیزم اصلی قدرت به حساب می‌آید. این نژادگرایی برای تثبیت شکاف میان آنچه می‌بایست زنده بماند و آنچه باید بمیرد ضروری است. نژادگرایی وقفه‌ای است بیولوژیکی درون جمعیّتی که یک گستره‌ی بیولوژیک را تشکیل می‌دهد. این چنین قدرت می‌تواند با این جمعیّت به منزله‌ی آمیزه‌ای از نژادها رفتار کند. یا به عبارت دقیق‌تر با گونه‌ها به منزله‌ی نژاد برخورد کند و گونه‌های تحت کنترل خود را به خرده‌گونه‌هایی که دقیقاً به صورت نژاد شناخته می‌شوند، تقسیم کند (فوکو،1392: 337) نژادگرایی عملکرد مرگبار دولت را برای بقای مردم و حذف و نابودی نامردم، یعنی آنان که تهدیدی داخلی یا خارجی‌اند علیه جمعیّت به نمایش می‌گذارد.
این نکته واضح است که دولت¬مردان از جنگ با کورونا می¬گویند، جنگی علیه دشمن ناشناخته که می¬خواهند مردم¬شان را از نامردم¬ها جدا کنند. جدایی که می¬تواند پیامدهایی فاجعه¬آمیزتری دربرداشته باشد. یکی از مهمترین پیامدها ظهور گفتمان جنگ نوینی از سیاست است که دولت¬ها از آن تغذیه خواهند کرد. در این وضعیت است که می¬توان به تعبیر فوکو گفت که سیاست چیزی نیست جز جنگی مداوم و همیشگی که دولت‌ها ابزارها، تکنولوژی‌ها و تحقّق آن را تصاحب کرده و منحصراً در اختیار گرفته‌اند. این انحصار دولتی موجب شد تا جنگ روزمره و خصوصی از پیکره‌ی اجتماعی و از روابط بین انسان‌ها و گروه‌ها ریشه‌کَن شود و به طور فزاینده جنگ‌ها، کردارهای جنگی و نهادهای جنگ (به طور خلاصه) تنها در مرزها و حدود بیرونی واحدهای دولتی بزرگ و تنها به منزله‌ی رابطه‌ای خشونت‌آمیز بین دولت‌ها به حیات ادامه داد (فوکو، 1390: 91-90). کورنا وضعیتی از جنگ است که در آن دولت¬ها، همه را (چه دولت¬های دیگر و چه مردم خودشان) دشمن تلقی می¬کنند و با توسل به شیوه¬های اقناع، قرنطینه، اهدا مایحتاج و پول به شهروندان و… در صدد مُعَلق نگه¬داشتن این وضعیت هستند.

منابع
آگامبن، جورجو (1387)، وسایل بی هدف، یادداشتهایی در باب سیاست، ترجمه امید مهرگان و صالح نجفی، تهران: چشمه.
آگامبن، جورجو (1395)، وضعیت استثنائی، ترجمه پویا ایمانی، تهران: نی.
فوکو، میشل(1390)، باید از جامعه دفاع کرد، ترجمه: ، تهران: رخداد نو.
فوکو، میشل(1392)، تئاتر فلسفه، ترجمه نیکو سرخوش و افشین جهاندیده، تهران: نی.
کسرایی، محمدسالار، مرادخانی، همایون و رضایی، محمد (1390)، فوکو: حکومت¬مندی، سوژه سیاسی و کنش سیاسی، دانشنامه علوم اجتماعی تربیت مدرس، جامعه¬شناسی تاریخ، دوره¬ی سوم، شماره 2.
Agamben, Giorgio (1998), HomoSacer: Sovereign Power and Bare Life, Trans by: Daniel Heller Roazen, Stanford University Press.
Agamben, Giorgio (2013), the Highest Poverty: Monastic Rules and Form-of-Life. Translated by Adam Kotsko. Stanford CA: Stanford University Press.




ابزار نگرانی عمیق دیپلمات آمریکایی از “پاکسازی نژادی” در سوریه

یک دیپلمات ارشد آمریکایی در یادداشتی داخلی گفت: حمله ترکیه در ماه گذشته با استفاده از گروههای افراطی سوریه علیه کوردها “پاکسازی قومی تعمدی” و “یک جنایت جنگی” است.

این یادداشت ، توسط ویلیام روبوک ، معاون فرستاده ویژه ائتلاف جهانی ضدداعش و مشاور ارشد نماینده ویژه سوریه ، به طور متن کامل توسط روزنامه نیویورک تایمز در روز پنجشنبه منتشر شد. روبوک تنها دیپلمات میدانی ایالات متحده در سوریه طی هفته های گذشته و بیش از یک سال گذشته پس از  عزیمت سایر کارکنان های بوده است.
وی از نزدیک با نیروهای دموکراتیک سوریه تحت حمایت ایالات متحده ، نیروهای کورد به رهبری کوردها که داعش را در شرق سوریه شکست داده و از ایالات متحده و جامعه جهانی حمایت می کردند ، همکاری کرد. اما در ٦ اکتبر ، ایالات متحده از بخشی از شمال سوریه عقب نشینی کرد و ترکیه به SDF حمله کرد.

ایالات متحده تقریباً هیچ کاری برای کمک به متحدان پیشین کورد خود انجام نداده است ، و این امکان را داده است که حداقل ١٠٠،٠٠٠نفر از آنها پاکسازی نژادی شوند و صدها نفر نیز کشته شوند. بهانه این بود که ترکیه، نیروی مهاجم متحد ناتو ، و اینکه ایالات متحده نتوانست جلوی این کار را بگیرند. اما صدها عضو آموزش دیده و مسلح SDF آمریکا بسادگی کشته شدند.

ایالات متحده اعتراف میکند که در واقع ، این افراد با نظم و انضباط در ارتش آزاد سابق سوریه ، که بسیاری از آنها اسلامگرایان و افراطیون بودند ، به SDF حمله کردند. ایالات متحده حملات و پاکسازی غیرنظامیان و جنایات جنگی را نظارەگر بوده و هیچ کاری نکرد. سرانجام واشنگتن در ١٧ اکتبر خواستار آتش بس شد. اما برای هارین خلف ، رهبر زن سیاسی حزب صلح ، خیلی دیر شده بود. او توسط شبه نظامیان تحت حمایت ترکیه از گیسهای خود کشیده و تیرباران شد.

اکنون حقیقت اتفاقات و نیات ایالات متحده از زبان برخی دیپلمات آشکار میشود. وزارت امور خارجه از حمایت ترکیه از “شبه نظامیان عادی و بی نظیر” خبر داشت و نظارەگر فیلمهای حملات آنها به غیرنظامیان و جنایات جنگی میشود.

اما دیپلمات های آمریکایی در مورد آنچه باید انجام گیرد اختلاف دارند. جیمز جفری ، که فرستاده ضد داعش و شخص بلندپایه سیاست وزارت امور خارجه در سوریه، (متاسفانه) طرفدار آنکارا است.

تمرکز او بر حملات شورشیان تحت حمایت ترکیه است اما دیگران ، در کنگره و جاهای دیگر ، باور دارند که ایالات متحده خیانت کرده است و در برابر تهدیدات ضعف نشان داده است.

یادداشت Roebuck رک ترین و بی پرواترین یادداشت بوده است و در آن آمده است: “دولت آمریكا باید بسیار نیرومندتر باشد تا ترکیه این رفتار خود را تغییر دهد.”

اما ، ایالات متحده رهبر ترکیه را به واشنگتن دعوت نمود و یک هیئت بزرگ این هفته را به ترکیه اعزام کردە است. در این یادداشت آمده است که SDF ١٠،٠٠٠ جنگنده را با شکست داعش از دست داد و ٢٠،٠٠٠ زخمی دادە است.

آقای Roebuck می نویسد: “ما از این افراد خواسته ایم كه این نبرد را انجام دهند، ما از آنها خواسته ایم تا برای ما بجنگند ، برای جامعه بین المللی ، آنها این مسئولیت را تقریباً به طور تنهایی به دوش گرفتند.”

بنابراین ایالات متحده به ایجاد SDF کمک کرده و ١٠٠،٠٠٠ نفر از اعضای آن را آموزش داده است. برخی از دیپلمات ها این رفتار را “رفتاری معاملەگرانه” خوانده اند. اما ایالات متحده فقط معامله نکرده است بلکه استقلال SDF را گرفته و از SDF خواست که با رژیم سوریه یا روسیه همکاری نکند.
این سبب شد که SDF ایزوله شده و آنها را از مذاكرات صلح ژنو مستثنی كرد. پس از آن در ٩ اکتبر ، ایالات متحده آسمان هوایی را برای ترکیه باز کرد تا SDF بمباران و کشته شوند. غیرنظامیان مجبور به فرار شدند. روبوک می گوید که این امر “پاکسازی نژادی تعمدی” است.

او می گوید SDF کاری انجام داده ، که آمریکایی ها از آنها خواسته اند. آنها با قبایل سنی همکاری کردند، مردان و زنان خود را برای تسخیر شهرها فدا کردند،  SDF خودشان استحکاماتشان را تخریب کردند، زیرا که آمریکا بە دلیل تقاضای ترکیه از آنها خواسته بود. با این وجود مقامات آمریکایی زحمت نمی کشند ادعای “نگرانی امنیتی” ترکیه و این ادعا کرد که با پ.ک.ک ارتباط دارد را مورد بازرسی و تحقیق قرار دهند.

دیپلمات های آمریکایی می دانستند که ترکیه بزرگنمایی میکند و تهدید “تحت کنترل” است ، اما واقعی نیست. زیرا که در طی ٢٠ ماه جنگ داعش جانب سوری مرز کاملا آرام و ساکت بوده است.

هیچ تهدیدی وجود نداشت ، اما ترکیه از این موضوع به عنوان بهانه ای برای حمله استفاده کرد. این مقام آمریکایی می گوید ، ترکیه به عنوان عضو ناتو از مجازات مصون است ، “عضویت ناتو چراغ سبز میشود” و سایر کشورها هیچ کاری برای توقف ترکیه یا متحدان افراطی آن که در ٩ اکتبر آغاز شد ، نکردند. در عوض ، ،موضع جامعه بین المللی  مشوش و پراکنده شد.

ایالات متحده هیچ تضمینی به SDF نمیداد که ترکیه حمله را متوقف كند، حتی در ژانویه سال ٢٠١٨ ایالات متحده اجازه نداد كه SDF از رژیم سوریه برای دفاع از عفرین کمک بگیرد. روبوک می گوید: “ترکیه و مزدوران جهادی این کشور در حمله سال گذشته ١٧٠،٠٠٠ را از خانه بدر کردەاند.
ایالات متحده به SDF اطمینان میدهد که فاجعەای دیگر همچون عفرین در شرق سوریه اتفاق نخواهد افتاد. اما در تاریخ ٩ اکتبر ایالات متحده اجازه پاکسازی قومی دیگری مانند عفرین را با همان شکل ( در شرق ) داد.

ایالات متحده عمدا به SDF دروغ گفت و آنها را فریب داده است. این دیپلمات آمریکایی می نویسد که توصیە های واشنگتن پس از عفرین ، اطمینان بخشیدن به SDF بوده و به SDF گفتند: “ما شرکای نزدیك شما هستیم ، عفرین دیگری در اینجا اتفاق نخواهد افتاد.” آنها اشتباه می کردند. طبق افشاگری های اخیر ، بیش از ٤٠٠ عضو SDF جان باختند ، غیرنظامیان سوزانده و جان خود را از دست دادند ، کودکان در اثر بمباران کشته شدند و واشنگتن اقدامات بسیار کمی برای جلوگیری از این کار انجام داد.

اکنون SDF در “مهلت زمانی محدود” قرار دارد، ایالات متحده می داند که ترکیه یکەتاز است.

Seth J. Frantzman
سرچشمه:
https://www.jpost.com/Middle-East/US-diplomat-expressed-concerns-of-ethnic-cleansing-in-Syria-607304



چرا ایران با رئیس جمهوری برهم صالح موافق است اما هیچگاه به ملا بختیار اجازه ترفیع سیاسی نمیدهد ؟

در اینجا چند مبحث اساسی حول آنارشیسم سیاسی کورد به صورت خلاصه ذکر میشود، در آینده منسجم تر خواهد شد.

١- قرارداد اجتماعی بدون موسسات و دولت

کمونیسم یعنی نفی و حذف مالکیت و پیوندی با جغرافیا، بریدن رابطه انسان از زمین ، خاک و وطن. حال آنارشیسم از همان جنس کمونیسم است، یعنی خلع قدرت و مالکیت از یک حقیقت، و گل آلود کردن مفهوم حق بر ثروت، خاک و جغرافیا. به عبارت دیگر غش از نوع دیگر.

کمونیسم پروژەای برای نابودی حاکمیت اقتصادی یک ملت است و آنارشیسم پروژەای برای نابودی استقلال سیاسی، آنارشیسم در شرق یعنی هرج و مرج برای ساکنان آن و فرصت غارت و چپاول برای قدرتهای بیرونی.

آنارشیسم یعنی قرارداد اجتماعی رۆژئاوا، دموکراسی بدون موسسات، کیبوتز اسرائیلی ، کمون کمونیستی؛ همگی آنها تجاوز به شان و حقمداری انسان است. حقمداری یعنی اعتراف به وجود حق و به رسمیت شمردن آن است.

آنارشیسم همان کمونیسم سیاسی است. در حقیقت آنارشیسم ، یعنی استاتوس غشی بابل، وضعیت نه سیاه نه سفید، سردرگمی، به رسمیت نشناختن.

میدانید دشمن اصلی غرب در خاورمیانه چیست؟ شرکت نفت دولتی.

اگر دولت کنونی عراق حاکمیت (sovereignty) برنفت خود میداشت، اجازه عقد قراردادهای چپاولگرانه و ادامه فقر عمومی کنونی را نمیداد. آنارشیسم ظاهرا با هدف اعلامی نابودی دولت و تجزیه قدرت ورود میکند اما همانند اثر کمونیسم بر اقتصاد، اثر آنارشیسم بر نهادهای سیاسی ، نابودی استقلال سیاسی است، بله دولت صدام دیکتاتور بود، اما موسسات داشت. یکبار ترکها تهدیدکردند که آب دجله را خواهند بست و صدام به آنها گفت شما را موشکباران میکنم اگر در ٤٨ ساعت مصوبه خود را تغییر ندهید. ترکها فورا قانون را برگرداندند، همین ترکیه متجاوز و غره کنونی.
تمام تلاش ایران در رۆژئاوا این میباشد که کورد به استاتوس سیاسی نرسد و آنارشیسم تدریجی همانند خوره، تمام مبارزان، شعف، اراده آزاد و عاطفەهای اجتماعی را نابود کند. این همه نیروی مبارزه در کدام ملت دیگر سراغ دارید.
خانم الهام احمد در کنگره آمریکا بیان میکند ما دولت نمیخواهیم، آیا او نمیداند که اگر دولت داشته باشد ، ترکیه نمیتواند رفیقش ژنرال مظلوم عبدی را ترور کند، زیراکه هزینه سیاسی بالایی دارد و میدانیم که ترور ولیعهد صربستان آغازگر یک جنگ جهانی بود.
آیا میدانید که سازمان ملل برای این بوجود آمد که هر کشوری سرخود به کشور دیگری حمله نکند و اشغالش نکند مگر با اجازه چند ریش سفید ( پنج عضو دائمی)؟
حال و وضع فعلی عراق دقیقا خروجی نهایی آنارشیسم، دموکراسی بدون موسسات و قراردادهای اجتماعی بدون موسسات است. این همان است که ایران، بریتانیا و جبهه گلوبالیستها میخواهند.

٢- چرا ایران با رئیس جمهوری برهم صالح موافق است اما هیچگاه به ملا بختیار اجازه ترفیع سیاسی نمیدهد ؟
چون تودەی مردمی آمادە جنگ (بخوانید قبیلەای) از مردمان کلهور، خانقین، گوران و لک و کرماشان همچنان نیروی نظامی ملا بختیار خواهند بود ولی آقای برهم صالح بی پشتوانه (ویدئو) است، لذا باید خود را به بروکراسی دولت ساختگی عراق (ببخشید بریتانیا و ایران) سنجاق کند. ملا بختیار با یک فراخوان میتواند ارتشی ١٥٠،٠٠٠ نفری از آن مناطق تشکیل دهد، این آمریکا را هم میترساند چه رسد به ایران.
ایران و آقایش آنقدر در مهجور و به حاشیه راندن او تاکید کردند که حتی منجر به انفصال خانوادگی از خانواده طالبانی شده است (تعریب توزخورماتو، خانقین، شیعەسازی افراطی کلهور، زمینلرزه کرماشان و اطراف را به آن اضافه کنید). هدف اول ایران و آقایانش ، نابودی قدرت تودەای کرماشان و بخش سبز (زۆنی سەوز) میباشد، هدف بعدی ناحیه زرد است. تمام تلاش ایران و اقمارش تولید آنارشیسم سیاسی در عقل کوردی است.

٣- قدرتمندی قبیله نظامی پ.ک.ک و بی قدرتی سیاسی ڕۆژئاوا
چه فرقی میان عصبیت فرقەای گریلای پ.ک.ک و عصبیت قبیلەای باشور است، مگر آنکه یکی کمی قدیمی تر و عمردرازتری دارد. اگر این عصبیت فرقەای پ.ک.ک فضیلت است، چرا برای بقیه نیروهای مزوپوتامیا نباشد؟ نتیجه میگیریم، قدرتمندی فرقە/قبیلەای برای خاورمیانه بی موسسه مزیت است. لذا بی قدرتی سیاسی ڕۆژئاوا ، ناشی از بی قدرتی درک معرفتی، سیاسی و خوانش از دولت، موسسات و اقتصاد میباشد. هدف اتفاقات اخیر (عفرین، شرق فرات) همه نابودی قدرت تودەای پ.ک.ک و تمام حلقەاش در غرب کوردستان است، زیرا که از اول قدرت سیاسی/اندیشەای نداشتەاند. قدرت تودەای پ.ک.ک ، یک دولت است همانطور که پارتی یک دولت است. ی.پ.گ یک دولت نظامی است اگر بداند چگونه نیمه سیاسی را به آن بیفزاید.

کورد، مریض سیاسی است و مبتلا به سردرگمی، نام بیماری کورد، آنارشیسم است.

در خاورمیانه دموکراسی، قانون و موسسات سرچشمه قدرت نیستند، قدرت یعنی توده متمرکز، در جغرافیایی مشخص با هدف مشخص استقلال سیاسی.

پ.ک




توطئه برنامەریزی شده وزارت خارجه آمریکا در خیانت به کوردها

هرچه بیشتر درباره “خیانت ایالات متحده به کوردها ” میخوانم ، فکر نمی کنم این یک خیانت باشد. تصور می کنم از سال گذشته یک توطئه و برنامه حساب شده توسط پومپئو و جمیز جفری در وزارت امور خارجه تدارک دیده شده بود و هدف از آن پایان دادن به همکاری آمریکا با SDF بود ، به گونه ای که شاخه کوردی SDF در مناطق کوردنشین شکست بخورد تا مناطق زیر کنترل ایالات متحده فقط (با خارج کردن مبارزان عرب داخل SDF) به مناطق عرب زیر کنترل SDF با مبارزان عرب باقی مانده از SDF که نیروهای غیر YPG (حضور دارند) محدود شود.

هدف این بود که به عنوان بخشی از مبارزات ضد ایرانی ، ترکیه را به جبهه مخالف با ایران (که این طور نشد) تبدیل کنند.
برای انجام این کار ، باید یک میلیون کورد آواره شوند تا امکان جابجایی جمعیتی پناهندگان برای ترکیه فراهم شود. درضمن برای برخی از سیاستمداران ایالات متحده و اتحادیه اروپا این امر خوش آیند و مقبول است زیرا این پروژه می تواند بحران های پناهندگان را که موجب هراس اروپا شده کاهش دهد و نیروی پوپولیسم راست گرایان را کاهش دهد.
سیاستمداران می خواستند نوعی پاکسازی قومی به روش پاستوریزه و پنهانی تحت عناوین فریبنده “منطقه امن” و “گذرگاه صلح” که پیشتر با بمباران واژگانی در رسانه های انگلیسی زبان پذیرش روانی انجام داده بودند.

نیروی SDF كه آمریكا به ایجاد و گسترش آن كمك كرد تا رقه را به دست بگیرند و ١١٠٠٠ نفر قربانی در نبرد با داعش بدهند، به یك مزدور حاشیەای و نگهبان ١٠،٠٠٠ زندانی داعشی تقلیل داده شدە است. هدف پنتاگون آموزش و گسترش نیروهای SDF به میزان ١٠٠،٠٠٠ جهت استفاده از آنها برای پاسداری “امنیت داخلی” و محافظت از داعش میباشد.
این سیاستمداران آمریکایی پس از اتفاقات کرکوک و عفرین به این نتیجه رسیدند که می توان ١٨٠،٠٠٠ کورد را پاکسازی و نفی بلد نمود، بدون اینکه جامعه جهانی تحریک شود و واکنش دهد. آنها توانستند تحت عنوان “رفع نگرانیهای امنیتی ترکیه” SDF را مجاب کنند که ١٨٠،٠٠٠ کورد را در اکتبر ٢٠١٩ از خانەهای خود آواره کنند و این پروژه وجب به وجب با پشتیبانی هوایی آمریکا که مختصات مکانها و پستهای SDF (زیراکه خود آمریکا در برپایی این پست ها به SDF کمک کردە بود) را به هواپیماهای ترکیه جهت حمله فراهم میکرد ، تا حصول ترکیه به منطقه “امن” مورد نظر خود، تکمیل شود.

مرحله ١ به اتمام رسیدە است، ترکیه منطقه امن دریافت میکند و ١٨٠،٠٠٠ کورد را از بین میبرد.
مرحله ٢ به اتمام رسیده است، SDF تبدیل به پیمانکار و نگهبان اعضای بازداشتی داعش کنند.
مرحله ٣ انجام شد، آمریکا فقط با شاخه عرب SDF همکاری میکند.
مرحله ٤ آماده سازی برای حمله بعدی ترکیه و حذف ٢٠٠.٠٠٠ کورد دیگر است.
همانطور که YPG در مورد عفرین اراده ایالات متحده را به اجرا گذاشت، آمریکا محاسبه کرده میتواند کوردها را از خاک سوریه تدریجا پاک کند.

ایالات متحده در ژانویه سال ٢٠١٨ به YPG قول داد که اجازه دهید ترکیه عفرین را داشته باشد ، شما می توانید شرق سوریه را داشتە باشید. اکنون ایالات متحده می گوید “فقط بگذارید ترکیه چند صد هزار نفر را به روش پاستوریزەای پاکسازی کند تا ما بتوانیم همکاری خود را ادامه دهیم.”
این سؤال مطرح میشود كه كوردها چه زمان متوجه خواهند شد كه به طور سیستماتیک توسط ایالات متحده ، ترکیه ، اتحادیه اروپا و SDF محو و نابود می شوند ، در حالیکه مابەازای آن، SDF زندانیان داعش را برای رضایت قدرتهای غربی كه آنها را نمی خواهند (درخاک خود) نگهداری کنند.

این سیاست از نظر واشنگتن بسیار زیرکانه و هوشمندانه تلقی میشود که مردمی آسیب دیده و بی توان را همانند گماشته بکار گیرند، آنها را مسلح کنند تا برای شما با تروریست ها بجنگند و سپس به متحد ناتوی خود اجازه دهید آنها را بمباران کند، در همان زمان آسوده خاطر باشید که آنها همانند زندانبان زندانیان شما کار می کنند تا زمانی که دیگر نیازی به آنها نباشد، همزمان مردمان و خانواده های آنها را پاکسازی و قتلعام کرده و آنها را اخراج و نفی بلد می کنید.

بدترین کاری که کوردها در سوریه مرتکب شدند این بود که متحد آمریکا شدند، بدون هیچ شناختی و دلیلی در ماجرای عجیب زندانی کردن داعش ها همه از خانه های خود آواره شدند.
ایالات متحده ، تمام کوردها (SDF ، انکس) را از روند ژنو مستثنی کردە است و این نشانگر اینست که هدف آمریکا در نهایت در شرق سوریه پاکسازی کوردها و واگذاری سرزمین به قدرت دیگری میباشد. هنوز SDF در اعتماد کورکورانه به واشنگتن سردرگم است، خوب ما از عفرین چشمپوشی خواهیم کرد، خوب نیازی به حضور در ژنو نیست، خوب اشکالی ندارد ١٨٠،٠٠٠ نفر آواره شدند ، لطفاً اجازه دهید ما یک یا دو خانه را در جایی در نزدیکی یک چاه نفت نگه داریم که ما برای شما محافظت خواهیم کرد.
هرگز ایالات متحده متحد بهتری (سادەلوح تر) از SDF پیدا نکرده است ، کسانی که می توانید آنها را قربانی کنید ، امر کنید برای شما بجنگند ، زندانیان خود را با آنها زندانبانی کنید و حتی خانواده های آنها را اخراج کنید و هنوز هم برای شما کار کنند.
“متحدان” هوشمند مانند ترکیه مطمئن هستند که چیزی از واشنگتن می گیرند و ایالات متحده را به کار می گیرند تا برای آنها کاری انجام دهند.
هنوز مشخص نیست که آیا نقطه بازگشتی برای SDF وجود دارد یا خیر. تاکنون مدام در حال نبرد و قربانی و پرداختن هزینه آوارگی و نسلکشی میباشند بدون اینکه در ازای آن از آمریکا چیزی بخواهند.
عقل سلیم به من میگوید که اگر کسی قصد دارد از من بخواهد که بجنگم و خانواده ام را پاکسازی و آواره کند من “نه ، متشکرم” را انتخاب خواهم کرد.

اگر SDF از ابتدا به طور مستقیم با ایران یا روسیه همکاری داشته باشد ، امروز هنوز سرزمین های خود را در اختیار خواهد داشت و مردم در خانەهای خود بودند و یک “شریک اشتباهی” را انتخاب کرد. اکثر سیاستگذاران آمریکایی همانند جیمز جفری مردم شرق سوریه را لایق رای و حرف زدن نمی دانند. آنها مردم خاورمیانه را لایق حقوق یکسانی همانند دیگر مردمان نمی بینند.
وقتی از شما خواسته شده است که با کسی شریک شوید و آنها به شما می گویند بجای سر یک میز، روی زمین در اتاق عقبی غذا بخورید ، شما شریک زندگی نیستید ، یک معشوقه یا نوکر هستید. SDF به دلایلی وضعیت بندگی و بردگی را پذیرفت و واژه خیانت در قبال بنده یا معشوقه مصداق ندارد. متأسفانه به دلیل ساختار داخلی (دیکتاتوری) SDF ، انتقاد از سیاستهای آن میسر نیست.

by Seth J. Frantzman

English version

A Calculated Planned Move by US State Dept to Betray the Kurds


a-calculated-planned-move-by-us-state




سازمان ملل از جایگزینی پناهندگان عرب با ساکنان شمال شرق حمایت میکند

به نظر می رسد دبیرکل سازمان ملل متحد ، آنتونیو گوترس از طرح ترکیه برای اسكان دادن میلیون ها نفر از پناهجویان عمدتاً عرب از مناطق دیگر سوریه در منطقه شمال شرق (کوردستان سوریه) كه بیش از ١٨٠٠٠٠ كرد مجبور به فرار در هفته های گذشته بودند ، حمایت كردە است. دبیرکل سازمان ملل متحد از ترکیه برای همکاری و پشتیبانی پناهندگان تشکر کرد و موافقت کرد تیمی را برای مطالعه پیشنهاد ترکیه و همکاری با ترکیه تشکیل دهد. سرویس خبری سازمان ملل بیانیه ای را ارائه می دهد که برنامه ترکیه قابل بررسی است .

در مباحث مطروحه ، رئیس سازمان ملل متحد به حمله نظامی اکتبر که منجر به نقض حقوق بشر از جمله ترورهای غیرقانونی و فیلم های اعدام زندانیان توسط گروههای شورشی سوریه با حمایت ترکیه شده ، انتقاد نکردە است و سازمان ملل متحد همچنین نگفته است كه ١٨٠٠٠٠ غیرنظامی ، كه بگفته كارشناسان خودشان در حال فرار بوده اند ، آیا حق بازگشت به خانه های خود در شمال سوریه را دارند. در عوض ، سازمان ملل متحد در حال مطالعه چگونگی اجرای اشغال ترکیه در شمال سوریه و چگونگی کار با آنکارا در “منطقه امن” است. UNHCR ، که قرار است حق ١٨٠٠٠٠ نفری را که مجبور به فرار بواسطه حمله ترکیه هستند ، تضمین کند ، از هم اکنون خواسته می شود که پیشنهاد جایگزینی آنها را با ٣،٦ میلیون پناهنده دیگر سوری که در ترکیه زندگی می کنند ، مطالعه کند.
اکنون به نظر می رسد که ناتو ، سازمان ملل ، روسیه و دیگر قدرت های جهانی برای جلوگیری از بازگشت افرادی که از حمله ترکیه فرار کرده اند و دیگران را در جای خود مستقر کرده اند ، با سازمان ملل هم رای خواهند بود. ناتو از عملیات ترکیه حمایت کرده است و ادعا می کند نگرانی های امنیتی او را قابل قبول می داند و فقط از آنکارا انتظار محدودیت عملیاتی دارد. این محدودیت به معنای آوارگی صدها هزار نفر در سه هفته بودە است.

ترکیه و گروەهای نزدیک به این کشور مناطقی وسیع از شمال سوریه از جمله جرابلوس، ادلب (از جمله این مناطق) مکانی است که رهبر داعش ابوبکر البغدادی در آن زندگی می کرد و عفرین را اشغال کرده و سبب آوارگی فقط ١٦٠،٠٠٠ کورد در سال ٢٠١٨ شدەاند.
ترکیه علاقەای برای اسکان پناهندگان سوری در آن مناطق (جرابلوس یا ادلیب) ندارد ، بلکه فقط می خواهد پناهجویان مناطق دیگر سوریه را به مناطقی که کوردها در آن زندگی می کنند ، بفرستد، و از گروه های شورشی سوریه تحت حمایت ترکیه برای پاکسازی ساکنان جهت جلوگیری اسکان مجدد آنها استفاده میکند، آنکارا این را “منطقه امن” می نامد ، اما برای ٣٠٠٠٠٠ کوردی که از جنگ گریخته اند ، منطقه امن وجود نخواهد داشت.
رسانەها گزارش از اعدام ها و حمله به غیرنظامیان میکنند و ایالات متحده با باز گذاشتن آسمان هوایی حمله ترکیه و حمایت از دورنگه داشتن کوردها از روند بازنویسی قانون اساسی سوریه تحت حمایت سازمان ملل در ژنو، به ترکیه کمک کرده است تا به هدف خود برسد.
ایالات متحده نیروهای دموکراتیک سوریه را ، گروهی که ایالات متحده به ایجاد آن در سال ٢٠١٥ کمک کرد ، از ژنو مستثنی کردە و سایر گروههای کورد در شرق سوریه را نیز از مشارکت دور کردە است.
سازمان ملل ، ترکیه ، روسیه و دیگران نیز اطمینان حاصل كرده اند كه نمایندگان اقلیت كورد در شرق سوریه را از مشاركت منع كنند. روسیه طی روزهای گذشته گشت های مشترکی را در شرق سوریه با ترکیه آغاز کرد. جوانان کورد در اعتراض به اشغال ارتش ، بر روی خودروهای نظامی ترکیه سنگ پرتاب کردند.

اقدام سازمان ملل برای مطالعه طرح آنکارا برای حل و فصل شرق سوریه ممکن است اولین باری باشد که (در تاریخ) سازمان ملل متحد به طور فعال برای اسکان مردم از کشور در منطقه ای که از آن کشور نیست ، کار می کند ، در حالی که اطمینان می دهد افرادی که فرار کرده اند توانایی بازگشت به خانه های خود را ندارند (فاجعه اخلاقی سازمان ملل). کوردها و حامیان آنها گفته اند که این به معنای پاکسازی قومی است.
در این صورت سازمان ملل متحد حامی و شریک پاکسازی نژادی و قومی شدە که یک انحراف جدی از وظایف و الزامات سازمان ملل است.

در موارد مشابه ، سازمان ملل عموماً با توسل به جنگ و تهاجم به عنوان راهی برای حل مسائل مخالفت میکرد و از حق پناهندگان و حق بازگشت آنها (مورد فلسطین) حمایت کرده است، با این حال ، برنامه حمله ترکیه به شمال سوریه ، که در ماه سپتامبر در مجمع عمومی سازمان ملل (در سخنرانی اردوغان) ارائه شد ، اکنون از جانب دبیر کل سازمان ملل پشتیبانی دریافت کرده است.
دولت سوریه ، مقامات دولتی در شرق سوریه و ساکنان بومی و محلی که از خانه هایشان اخراج شده اند ، در تصمیم سازمان ملل برای مطالعه پیشنهاد ترکیه هیچ رای و حق اظهارنظری ندارند و دبیرکل سازمان ملل هیچگاه با افرادی از شرق سوریه که در حمله اخیر از خانه های خود آواره شدەاند، ملاقاتی نکرده است.

سرچشمه:

https://www.jpost.com/Middle-East/UN-open-to-Turkish-plan-for-northern-Syria-as-300000-Kurds-forced-out-606630




ما مردممان را برمیگزینیم

مظلوم عبدی فرماندە نیروهای دموکراتیک سوریە در نشریە فارین پالیسی

اگر لازم باشد بین سازش و نسل کشی یکی را انتخاب کنیم، ما مردممان را برمیگزینیم
فرماندە کردها توضیح میدهد کە چرا نیروهایش سرانجام آمادە همکاری با اسد و پوتین هستند.
جهان نام ما (نیروهای دموکراتیک سوریە) را در میانە جنگ داخلی پر آشوب در کشور ما شنید. من فرماندە کل نیروهایمان هستم و ٧٠ هزار سرباز تحت فرماندهی ما از سال ٢٠١٥ علیە جهادی های افراطی، نفرت قومی و سرکوب زنان جنگیدەاند. اینان تبدیل بە نیرویی رزمندە حرفەای و بسیار منضبط شدەاند. آنها هیچگاە حتی یک گلولە هم بە سوی ترکیە شلیک نکردند. سربازان و افسران آمریکایی ما را بە خوبی میشناسند و هموارە مهارت و کارآمدبودن ما را ستایش کردەاند.
من همیشە بە نیروهایمان گفتەام کە ما صاحبان این جنگ هستیم! تروریستهای جهادی و داعشی ها از سراسر جهان بە سوریە آمدند. ما هستیم کە با آنها جنگیدیم زیرا کە آنها سرزمین ما را اشغال کردند، روستاهایمان را غارت کردند، فرزندانمان را کشتند و زنانمان را بە بردگی گرفتند.
ما بخاطر رهانیدن مردممان از این خطر بزرگ، یازدە هزار سرباز از دست دادیم، کە از میان بهترین رزمندگان و فرماندهانمان بودند. من همیشە بە نیروهایمان توصیە کردەام کە نیروهای آمریکایی و دیگر نیروهای ائتلاف شرکای ما هستند، از این نظر باید مطمئن باشیم کە بە آنها آسیبی نمی رسد.
در بحبوحە جنگ و بی قانونی، برخلاف بسیاری از فعالین غیردولتی دیگر، ما هموارە پایبند انضباط و موازین اخلاقی مان بودەایم. ما القاعدە را شکست دادیم، داعش را از میان بردیم و در عین حال یک سیستم مدیریتی خوب را بر اساس حاکمیتهای کوچک، پلورالیسم و تنوع، بنا کردیم. ما از خلال ادارە حکومتهای محلی خدمات خود را بە عربها، کردها و میسیحیان سریانی ارائە دادیم. ما فراخوانی دادیم برای یک هویت ملی تکثرگرا کە همە را در بر میگیرد. هدف ما برای آیندە سیاسی سوریە اینست: فدرالیسم نامتمرکز شامل آزادی مذهب و احترام متقابل بە تفاوتهای موجود.
نیروهای تحت فرماندهی من اینک متعهد بە حفاظت از یک سوم خاک سوریە در برابر تجاوز ترکیە و مزدوران جهادی آنها هستند. آن مناطقی از سوریە را کە ما از آن دفاع میکنیم هموارە پناهگاە آرامی بودە است برای مردمانی کە از نسل کشیها و پاکسازیهای قومی توسط ترکیە بر علیە کردها، سریانیها، آسوریها و ارمنیان طی دو قرن گذشتە جان بدر بردەاند.
ما بیش از ١٢ هزار زندانی تروریست داعش داریم و بار زنان و فرزندان افراطی شدە آنها را نیز بردوش میکشیم. ما همنچنین از این بخش از سوریە دربرابر میلیشیاهای ایران حمایت میکنیم.
هنگامیکە تمامی جهان از حمایت ما دوری جستند، دست بە سوی آمریکا دراز کردیم. ما با آنها دست دادیم و حمایت سخاوتمندانە آنها را ارج نهادیم. بە درخواست واشنگتن، ما موافقت کردیم کە اسلحەهای سنگین خودمان را از مناطق مرزی با ترکیە بیرون کشیدە، استحکامات دفاعیمان را خراب کنیم و رزمندگان با تجربە ما عقب نشستند. بر اساس تعهدات دولت آمریکا با ما قرار بود ترکیە هیچگاە ما را مورد حملە قرار ندهد.
اینک ما با سینەهای برهنە در مقابل چاقوهای ترکیە قرار گرفتەایم.
مدتهاست کە پرزیدنت دونالد ترامپ وعدە دادە دادە است نیروهای آمریکایی را بیرون بکشد. ما اینرا درک میکنیم و با آن همدردی میکنیم. پدران میخواهند لبخند بر لب فرزندانشان ببینند، عاشقان میخواهند صدای نجوای همدلانشان را بشنوند، همە خواهان آنند بە خانەهایشان برگردند.
درعین حال ما از سربازان آمریکایی نمیخواهیم در نبرد شرکت کنند. ما میدانیم کە آمریکا پلیس جهانی نیست. اما میخواهیم کە آمریکا نقش مهم خود را در رسیدن بە یک راە حل سیاسی در سوریە بە رسمیت بشناسد. ما مطمئن هستیم کە واشنگتن اهرمهای کافی برای میانجی گری بە منظور ایجاد یک آشتی با دوام بین ما و ترکیە را در اختیار دارد.
ما بە دموکراسی بە مثابە یک مفهوم اصلی اعتقاد داریم، اما در پرتو تجاوز ترکیە و حملات آنها کە موجودیت مردم ما را در معرض تهدید قرار دادە است، ممکن است ناچار شویم ائتلافهایمان را مورد تجدید نظر قرار دهیم. روسها و رژیم سوریە پیشنهادهایی را مطرح کردەاند کە میتواند جان میلیونها انسانی را کە در مناطق تحت حمایت ما زندگی میکنند، نجات دهد. ما بە وعدەهای آنان اعتماد نداریم. صراحتا بگوییم، مشکل است بدانیم دیگر بە چە کسی میتوان اعتماد کرد.

روشن است کە تهدید داعش در قالب شبکەای از سلولهای خفتەای کە قابلیت برپا کردن شورش را دارند، همچنان در صحنە حاضر است. شمار بزرگی از زندانیان داعش کە در زندانهای با امکانات کم بسر میبرند، بمبهای ساعتی هستند کە هر آن ممکن است منفجر شوند.
ما میدانیم باید سازشهای دردناکی با مسکو و بشار الاسد انجام دهیم چنانچە بخواهیم با آنان کارکردە و راە بیآییم. اما اگر قرار باشد بین سازش و نسل کشی مردممان یکی را انتخاب کنیم، ما مطمئنا زندگی برای مردممان را انتخاب خواهیم کرد.
سوریە دو گزینە را پیش روی خود دارد: یک جنگ مذهبی سکتاریستی و یک جنگ قومی خونین، اگر آمریکا بدون دست یابی بە یک راە حل سیاسی منطقە را ترک کند،  و یا با یک آیندە آرام و پایدار، تنها در صورتی کە آمریکا از تمام قدرت و اهرمهایش برای نیل بە یک توافق استفادە کند.

علت اینکە ما با آمریکا وارد ائتلاف شدیم اعتقاد بنیادین ما بە دموکراسی بود. بحران کنونی ما را ناامید و غضب آلود کردە است. مردم ما مورد حملە قرار گرفتەاند و آسایش آنان عمدە ترین نگرانی ما را تشکیل می دهد. دو پرسش باقی میماند: چگونە از مردممان محافظت کنیم؟  و آیا ایالات متحدە هنوز متحد ماست؟

مظلوم عبدی – فرماندە نیروهای دموکراتیک سوریە.
ترجمە از انگلیسی: احمد اسکندری




شارلاتان کیست و شارلاتانیسم چیست؟

شارلاتان کیست و شارلاتانیسم چیست؟

شارلاتان به کسی گفتە میشود که با زبان خوش، تظاهر به دانایی، تجربه و مهم بودن میکند و مردم را فریب دهد. در معنای شارلاتان صفات حقه بازی، شیادی، شید، چرب‌زبانی و دروغگویی ، چاخان و کلاهبردار نهفته است. این اصطلاح اولین بار در قرن ١٧ انگلستان استفاده شد و از کلمه چارلاتانو ایتالیایی به معنی حقەباز و کلاهبردار منتج شده است. این واژه، كلمه‌ای ایتالیایی است كه معنای آن در گذر زمان، همچون بسیاری واژه‌های دیگر، تغییر كرده است. در ایتالیای قرن شانزدهم میلادی، شارلاتان به کسی گفته می‌شد که با اغراق و گزافه و طمطراق سخن ‌می‌گفت. سپس داروفروشان دوره‌گرد، که در میادین عمومی گاه دندان هم می‌کشیدند، شارلاتان خوانده شدند، و بعدتر این لقب به کسی داده شد، که ادعای مداوای بیماری‌ها داشت. معروف بود این اشخاص دوره گردی کرده و با تردستی و شیرین‌کاری سر مردم شهرهای دیگر کلاه می‌گذارند.

شارلاتان كسی است كه خود را واجد توانمندی‌ها و ویژگی‌ها و دانشی معرفی می‌‌كند كه فاقد آنهاست. از جمله روش هاي شارلاتان ها تهمت زدن در جمع و عذرخواهي خصوصي مي باشد.
امروزه، شارلاتان بیشتر به کسی گفته می‌شود که برای تحقق اهداف خود از دروغ‌گویی، حقەبازی و فریب رویگردان نیست، یا فردی که به دنبال شهرت و آوازه است، و با سوءاستفاده از زودباوری و عدم اطلاع مردم، به آنان وعده‌های ناممکن می‌دهد یا ادعاهای ناصحیحی را در مورد خود، مطرح می‌كند.
این‌چنین، شارلاتانیسم مرام و مسلكی می‌شود كه فرد یا افراد (گروه)ی خود را چنان می‌نمایانند كه نیستند؛ چنان می‌گویند كه باور ندارند؛ چنان وعده می‌دهند كه بر متحقق ساختن آن، توانا نیستند.

دلیل اینکه تئوری های توطئه بسیار قانع کننده است و به سراغ شارلاتان و پزشکان قلابی و حقەباز می افتیم اینست که آنها داستانی را که می خواهیم باور کنیم به ما می فروشند. بیش از هر كیفیت انسانی دیگر ، این عشق انسان به روایت و داستان است كه باعث می شود تا مستعد پذیرش باشد. ما داستانهایی را که می خواهیم یا می خواهیم آنها را باور کنیم ، باور داریم و هر کسی را که آنها را برای ما تعریف می کند باور میکنیم. شارلاتان و حقەبازها این را می دانند، این سیاستمداران ، مبلغان و مصلحان اجتماعی ، تبلیغاتچی ها، سران فرق و فیلسوف نماها همگی مجرمین و شارلاتان های عصر جدید میباشند.

شارلاتانیسم، ایدئولوژی افرادی اطلاق می‌شود كه برای نیل به اهداف خویش، از این‌كه خود را واجد ویژگی‌ها و اطلاعات و توانمندی‌های خاص بدانند هراسی ندارند، به آسانی دروغ می‌گویند و وعده‌های نادرست می‌دهند، و خود را قادر به انجام اقداماتی توصیف می‌كنند كه هرگزصلاحیت و بضاعت آن را ندارند.

در تاریخ آمریکا، مشهورترین شارلاتان آمریکایی جان آر. برینکلی نام داشت؛  پزشک قلابی که به “دکتر خایه بز” معروف بود که بیضەهای بز را به عنوان وسیله ای برای درمان ناتوانی جنسی مردان ، کاشت می کرد. وی با کاشت بیضە بز در بیماران سبب مرگ ٤٣ بیمار شد، او دو بار برای پست سیاسی فرماندار کانزاس اقدام کرد ولی ناموفق بود.

در پوستر تبلیغات “ توی قایق ، با خایه بز مشکل رو حل میکنم!

 

 

 

 

 

 

 

سرچشمەها

https://rationalwiki.org/wiki/John_R._Brinkley

https://rationalwiki.org/wiki/Charlatan

http://www.nutsthefilm.com/#nuts




قلعه کوردستان

د. هێرش قادری

مقدمه

در قلعه حیوانات، هنگامی که اسب و خر و گاو به شدت مشغول کار کردن و آوارگی و تلف شدن هستند، خوکهای حاکم با صرف هزینه های گزاف، مشغول مذاکره و گردهمایی(کۆبوونەوه) و در پایان آن صدور بیانیه(ڕاگەیاندن) می باشند. مسئولیت حکومت وظیفه خطیری است برای نجات مردم به همین دلیل باید شیر و سیب را که به آنها انرژی می دهد در انحصار خویش داشته باشند و هیچگاه به خاطر نجات و سعادت مردم از قدرت کنار نمی گیرند. گله مطیع برای رسیدن به سعادت باید از چوپان اطاعت کند و مسیرهای سخت و پرخطر را پشت سر بگذراند وگرنه طعمه گرگها خواهند شد. حتی گوسفندانی چند را طعمه گرگها کردند تا بقیه گوسفندان درس عبرت بگیرند. در این برهوت کوردستان، عشایر به سیاستمداران قوم تبدیل شده اند و مداحان و ادیبان به متفکران آن لاجرم هنوز گردو غبار تحلیل و انتقاد بر روی آن ننشسته است و ذهنیت خیر و شر ایرانی و حکم و قضاوت عربی مجالی برای ظهور انتقاد و عقل کوردی نمی دهد. عشایر به اشرافیت تبدیل گشتند و پیشمرگه به گلادیاتور و برده. دیگریها به امپراتوری که اشرافیت به خاطر رضایت و لذت آنها، گلادیاتورها را به میدان نبرد فرستاد. در تقدم عصبیت حزبی بر فکر ملی، مداحی به معنی خوب و باش بودن است و انتقاد به معنی جاش بودن. در الگوی حکمرانی کوردی نه اخلاق وجدانی باقی مانده است نه ملتی. فرهنگ به ابزار تبلیغات مشروعیت بخشی حزبی تقلیل یافته است و اقتصاد شکم آن و امنیت بازوی آن اما خبری از سر فضیلت نیست.

وضعیت روشنفکران اقلیم

اقلیم کوردستان به دلیل اینکه غرق در عصبیتهای حزبی است و نویسندگان آن نیز هرکدام به حزبی وابسته هستند، بعد از دو دهه حکمرانی کوردی، هنوز به شکل یک کل مورد تامل قرار نگرفته است. ناروشنفکران اینجا یا مقلدان روشنفکران ایرانی و عرب هستند و بدون درک جامعه خودی مفاهیم آنها را تکرار می کنند یا به دلیل وابستگی مالی و احساسی به حزبی، چون ماهی در دریا قادر به دریافت درستی از عقل نامعقول حزبی در کوردستان نیستند و هنوز التفاتی به منطق سیاست و اقتصاد اینجا نیافته اند. احزاب از سیاست کوردی فرهنگ زدایی کردند که با تزریق ایدئولوژیهای غربی سعی در پر کردن خلا فرهنگی خویش دارند و ادیبان از فرهنگ کوردی سیاست زدایی. در جنبشهای کوردی عمل بر فکر پیشی گرفت و بدون مبانی فکری با سیستم حزبی که بازتولید عشایر قدیم است، عجین گشت و منطق محدود احزاب نه تنها به تکوین آگاهی ملی کمکی نکرد بلکه مانع از تکوین آن گشته است. بعد از دو دهه تحقق عقلانیت حزبی در اقلیم کوردستان مداحی و فحش دادن جایگزین تحلیل و تفسیر گشته است. منطق روشنفکران اینجا یا تقلید از روشنفکران ایرانی و عرب است بدون اینکه مسئله اینان، مسئله روشنفکران عرب و ایرانی باشد و یا تفاوت چندانی با بقیه قلم به دستان حزبی ندارند و انرژی فکری خویش را به ناسزاگفتن از حزبی و مداحی حزب دیگر گذاشته اند در حالی که نه مسائل کوردستان و موانع ازادی آن همانند ایران و کشورهای عربی است که به تقلید از آنها ندای سکولاریسم سر بزنیم و نه فحش دادن به حزب حاکم از تریبون حزب مخالف، انتقاد سیاسی و علمی است چون حزب پخش کننده افکار و نوشته های آن منتقد، هیچ تفاوت بنیادی با حزب مورد حمله ندارد تفاوتها در موقعیتهای متفاوت و ضدیت و ضعف قدرت است نه در ماهیت آنها . بنابراین، هنوز نه این حزب و آن حزب بلکه عقلانیت نامعقول حزبی به طور کل مورد تامل و انتقاد قرار نگرفته است. در اقلیم کوردستان، وحدت وجود حزبی حاکم است و ماهیت ها هیچ اعتباری ندارند. ایسم ها وایدئولوژیهای متفاوتی چون ناسیونالیسم و سوسیالیسم که بر روی خود گذاشته اند، به تغییری در رفتار سیاسی آنها منجر نگشته است. در اینجا ماورای ایسم ها و ماهیتهای متفاوت، تنها یک عقل حاکم است که همان عصبیت حزبی است و تفاوت ایسم ها به معنی تفاوت رفتار سیاسی احزاب نیست تفاوت احزاب در تغییر موقعیت و شدت و ضعف قدرت آنهاست. تفاوتی بین پارتی به عنوان حزب حاکم و گوران(تغییر) به عنوان حزب اپوزسیون جز در موقعیت قدرت وجود ندارد لاجرم آن روشنفکری که از کانال گوران به نقد پارتی و برعکس می پردازد، نه درکی از انتقاد سیاسی دارد و نه عقلانیت حزبی و، بازتولید همان مداحی و نفرینهای عشایر البته در قالب مفاهیم مدرن علوم اجتماعی است. اگر نگاه گذرایی به تاریخ چند دهه اخیر داشته باشیم احزاب در موقعیتهای مختلف نقشهای همدیگر را که قبلا منتقد آن بوده اند، برعهده گرفته اند. زمانی پارتی pdk با ایران و یکیتی با بعث که بعدا یکیتی با ایران بود و پارتی با بعث ومثالهای فراوان دیگری که می توان زد و محدودیت این مقال امکان وارد شدن به جزئیات تاریخی را نمی دهد راقم این سطور، تنها نتایج انتزاعی و مفهومی ان را بیان خواهم کرد. بنابراین، دلیل تضادهای حزبی مفاهیم تبلیغی و انتزاعی چون ناسیونالیسم و سوسیالیسم یا مدرنیت نیست پشت تمامی برنامه های احزاب، عصبیت ومنافع جزئی حزبی نهفته است نه منافع کلی کورد. مبنای رفتار سیاسی احزاب نه مفاهیم تبلیغی بلکه ناخوداگاه سیاسی و مخیله عصبیت حزبی است که چون امارت و عشایر قدیم در رقابت با همدیگر هرکدام به امپراتوری دیگری پناه می برند. لاجرم قلم به دستی که از کانال این حزب به نقد آن حزب می پردازد همان مداح و شاعر دربار امارتهای قدیم است نه منتقد سیاسی مدرن. در عدم درک اکنونیت که از سویی همان بازمانده سنت قدیم عشیره و امارت در لباس حزب و مداحی شاعران در لباس مفاهیم علوم اجتماعی است و از سوی دیگر دولتهای مدرن دیگری بازتولید همان امپراتوریهای قدیم در لباس چندقومیتی هستند، گذشت زمانی به گذشته تاریخی تبدیل نشد لاجرم امکان پرتاب شدگی به آینده وجود ندارد. در زیر سایه امپراتوریهای قدیم به بازتولید امارتهای قدیم با مداحی ادیبان می پردازیم اما از مفاهیم مدرنی چون دولت و مدنیت برای توجیه آن استفاده می کنیم.

دیگر منتقدان به تقلید از روشنفکران کشورهای همسایه مبلغ مفاهیم آنها هستند غافل از انکه مفاهیم روشنفکران در هرجامعه ایی باید از دل سیاست و جامعەی کورستان تراوش کند نه به تقلید از دیگران. برای مثال یکی از مفاهیمی که تنی چند از روشنفکران و سیاستمداران اینجا بر روی آن مانور می زنند و بودجه های عظیمی را صرف تبلیغ آن می کنند مفهوم سکولاریسم است. در حالی که وضعیت کوردستان با کشورهای عربی و ایران تفاوت بنیادی دارد. در کوردستان ما نه با سنت فقهی یا انباشتگی فرهنگ اسلامی روبه رو هستیم و نه با حاکمیت ایدئولوژیک دینی و عقیدتی که سکولاریسم مسئله اینجا باشد. سکولاریسم کشورهای عربی و ایران که لزوما سکولاریسم غربی نیست که واکنشی به قدسانی کردن امر عرفی در دستگاه حاکمیت کلیسا بود، واکنشی در مقابل حاکمیتهای ایدئولوژیک و تئوکراسی و سنت عظیم فقهی دینی بود در واقع سکولاریسم مرحله پسا مفاهیم دینی است در حالی که کوردستان در مرحله ماقبل مفاهیم دینی و سیاسی است. حتی دستگاه اسکولاستیک و استبداد دینی مربوط به مرحله از پیشرفت تاریخ است که سکولاریسم پیشرفته تر از آن اما در اینجا هنوز به ان مرحله گذار نکرده است که راه حل ان را از سکولاریسم می جوییم در اینجا هاله ای از تقدیسات متافیزیکی بر روی احزاب یا حاکمیت وجود ندارد که سکولاریسم مسئله ما باشد که البته نبود این مقدسات و حاکمیت تئوکراسی به معنی وجود آزادی و مدنیت نیست چون همانطور که گفتم اینجا دنیای ماقبل مفاهیم است چرا که در میان هوریها و مغولان نیز استبداد دینی و فکری نبوده است چون حاکمیت مانند اینجا بر مبنای فکر وایده خاصی بنیان گذاشته نشده است که با فکر و مفاهیم عکس آن ، آنتی تز ارائه دهیم. دشمن آزادی و مدنیت در اینجا اسلام نیست که سکولاریسم راه حل باشد بلکه عقل امنیتی و نظامی حزبی از سویی و عقده های جنسی از سوی دیگر است که متاسفانه اکنون در قالب مفهوم امنیت به قانون تبدیل گشته است که در مقالات قبلی به آن پرداختم. مبنای رفتار سیاسی احزاب در اینجا عصبیت غریزی است نه مفاهیم، مخیله ناسیاسی عشیره و امارت قدیم است نه مفاهیم سیاسی. در اقلیم کوردستان اسلام سیاسی نتیجه تحول جامعه یا عذاب وجدان جامعه به دلیل غربی شدن نیست. اسلام سیاسی در کشورهای همسایه نتیجه درونیت ناشی از شکست ایدئولوژیهایی چون ناسیونالیسم و لیبرالیسم و عذاب وجدان آن بود اما در اینجا نه درونیتی وجود دارد که تامل آن باعث ترشح ایده هایی چون اسلام سیاسی شود و نه تاریخ کشورهای همسایه – چرخشی یا خطی- که منجر به ظهور اسلام سیاسی شده باشد. اسلام سیاسی در اینجا همانند خود روشنفکران اینجا، مقلد همسایه ها هستند نه نتیجه تحول درونی جامعه. به همین دلیل احزاب اسلامی، در دنیای ماقبل مفاهیم اینجا که در آتش عصبیتها و سنتهای قبیله ایی می سوزد با وجود مذهبی بودن مردم، موفقیتی در کسب آراء مردم نیافتند و هیچ گاه نتوانستند اسلام سیاسی به عنوان یک ایدئولوژی مدرن را به گفتمان تبدیل کنند. آنچه در اینجا به عنوان اسلام سیاسی در سطح یک گفتمان در حال ظهور است نه نتیجه تحول جامعه و تغییر فکر روشنفکران، بلکه برساخته سوژه متوهم و معلق یکیتی – سلیمانیه است. جنبش یکیتی در آغاز ظهور خویش، خود را در مقابل پارتی که حزبی سنتی و عشیرتی بود، به عنوان حزبی مدرن و روشنفکرانه معرفی کرد و لقب پاینتخت روشنفکری را بر روی سلیمانیه که یکیتی نماینده آن است گذاشتند. این در حالی است که خود سلیمانی – یکیتی نیز در آتش سنت – عشیره می سوزد اما به دلایل سیاسی تضاد با پارتی، مهر روشنفکری را بر خود زدند و درواقع ماهیت خویش را به دیگری پارتی فرافکنی کردند اما بعد از توافق سیاسی با پارتی، به دلیل اینکه در اینجا سیاست مقدم بر فکر است، امکان فرافکنی وجود عشیره –سنتی خویش به پارتی که دیگر دوست سیاسی بود، وجود نداشت به همین دلیل سوژه معلق یکیتی که در توهم روشنفکری است به دنبال دیگری می گشت که آن را نماد سنت تعریف تا به تثبیت خود به عنوان مدرن تداوم دهد که باعث تولید گفتمان اسلام سیاسی گشت. اکنون شخص ملابختیار و دستگاه روشنفکری سرمایه گذاری عظیمی در نقد اسلام سیاسی و تبلیغ سکولاریسم دارند که چیزی جز تعریف دیگری سنتی برای فرافکنی وجود سنتی خویش نیست. چون همانطور که گفتم دشمن آزادی و دموکراسی در اینجا نه اسلام سیاسی که در مقابل آن آنتی تز سکولاریسم ارائه دهیم، بلکه عقل امنیتی – نظامی و جنسی احزاب است و اگر مفهومی چون سکولاریسم پاسخگوی آن باشد قطعا بسیار متفاوت از سکولاریسم غربی و کشورهای همسایه است در اینجا به سکولاریسمی اجتماعی و فردی احتیاج داریم نه سیاسی ایدئولوژیک که دیگری ان عصبیتهای حزبی است نه اسلام لاجرم خود یکیتی نیز دشمن این سکولاریسم است. اینجا دنیای ماقبل مفاهیم است و ما چون مرد عوضی بی گناه اسلام و چپ را به دادگاه فراخواندیم واقعیت اینجا چون نامه روی میز به حدی عریان و واضح است که کسی به آن توجه نمی کند تنها کافی است ذهن خود را از دنیای مفاهیم تخلیه کنیم و به مشاهده واقعی بپردازیم. غرق شدن در مفاهیمی چون ناسیونالیسم و سوسیالیسم و دموکراسی برای تحلیل رفتار سیاسی احزاب، غرق شدن در عصبیتهای حزبی است چون مبنای رفتار هیچکدام این مفاهیم نیستند. بنابراین، قلم به دستان اربیل که دفاع از پارتی را دفاع از مفاهیمی چون ناسیونالیسم و دولت می دانند یا در جهل مرکب هستند و یا مداح همانطور که قلم به دستان سلیمانیه اگر دفاع از یکیتی و گوران را به ترتیب دفاع از مفاهیمی چون سکولاریسم و مدنیت فرض کنند مرتکب همان اشتباه هستند.

فقدان نهاد و حوزه عمومی در اقلیم

حکومت امروز باشور، کمیته اجرایی اشرافیت حزبی است. نمی توان گفت دولت باشور، کمیته اجرایی منافع اقتصادی فلان طبقه یا قوم است چون بجای دولت، اینجا حزب حاکم است و بجای طبقه، قبیلە و مهمتر از همه،اقتصاد هستی بخش سیاست نیست که جامعه شناسی سیاسی هیچ محلی از اعراب داشته باشد بلکه در اینجا سیاست هستی بخش اقتصاد و جامعه است که سیاست نیز در اینجا عصبیت حزبی است لاجرم در فقدان سیاست، اندیشه سیاسی کیلویی چند است چون اشرافیت حزبی هستی بخش اقتصاد، فرهنگ و حاکمیت است و، قدرت نظامی که در اینجا پیشمرگ و آسایش است کمیته اجرایی اشرافیت حزبی و رگهای خون عصبیت حزبی است. اقتصاد، شکم اشرافیت حزبی، پلیس و پیشمرگ، بازوی آن و فرهنگ، تبلیغات و پرستیژ آن است. اینجا ماوراء ستیز کلامی احزاب، وحدت حزبی حاکم هست و تضاد احزاب بر سر قدرت و گاو صندوق و پرستیژ رهبریست. اینجا جامعه مدنی به معنای منفی هگلی –مارکسی است که حوزه منافع خصوصی است اما عاملان آن نه افراد شهری بلکه احزاب هستند اگر در جامعه مدنی هگلی، دولت می تواند فراتر از منافع خصوصی و فردی، نماینده منافع عمومی و ملت باشد در اینجا منافع عمومی و ملی هیچ نماینده ایی ندارد حوزه سیاست نیز خصوصی است. سرمایه های عمومی و ارزشهای ملی را در جهت منافع جزئی حزبی و پرستیژ رهبری فدا می کنند. نه در مفهوم امر عام و منافع ملی تعریف گشته است و نه در عمل هیچ حزب و نهادی نماینده آن است فراتر از منافع حزبی و اشرافیت آن نه امر کلی کوردی معنی ندارد نه حریم خصوصی افراد دون حزبی تعریف گشته است. اینجا تجارت است و ارزانترین کالاها برای داد و ستد کوردایتی و ارزشهای ملی و مصلحت مردم است. احزاب که انحصار سرمایه و خشونت نظامی و خشونت نمادین را در کنترل خویش دارند نه نماینده جامعه هستند و نه نماینده منافع عمومی و ملی و متاسفانه در مقابل فربهی بیش از حد احزاب، جامعه بسیار نحیف و ضعیف است چون چه از نظر مالی چه استخدامی و چه رسانه ایی هیچ اقتصاد ونهادی مستقل از احزاب امکان وجود ندارد لاجرم امکان جنبشهای اجتماعی و تحولات از پایین به بالا بسیار ضعیف است و به دلیل وابستگی مالی و علمی قلم به دستان و رسانه ها به حاکمیت احزاب امکان نقد عقل نامعقول حزبی تاکنون میسر نگشته است و چون کل سرمایه گذاریهای اقتصادی و فرهنگی متعلق به خاندان حزبی حاکم یا خویشاوندان آنان است نه امکان ظهور طبقه متوسطی هست نه امکان ظهور طبقه روشنفکر. احزاب نه در دل جامعه جای دارند که متدهای جامعه شناسی و جامعه شناسی پاسخگوی تحلیل آن باشد و نه نماینده امر عام وکل هستند که از متدهای اندیشه سیاسی و فلسفه سیاسی به تحلیل آن بپردازیم. احزاب همان عشایر و امارتهای قدیم هستند و روشنفکران اینجا چون شاعران دربار امارتهای قدیم به مداحی و ستایش آنها می پردازند اما همانطور که احزاب منطق قدیم خود را در قالب مفاهیم مدرن ناسیونالیسم و دموکراسی توجیه می کنند، قلم به دستان نیز مداحی خویش را در قالب مفاهیم علوم اجتماعی توجیه می کنند. احزاب و خانواده های حاکم بر احزاب از سرمایه های عمومی در جهت منافع شخصی استفاده می برند. احزاب حاکم از سرمایه های کوردستان چون ملک شخصی برای برآورده کردن نیازهای خصوصی خانوادگی و خرید اشخاص استفاده می کنند. ما انتظار تحقق مدینه فاضله یا بهشت بی طبقه را داریم در هر جامعه ایی شکاف طبقاتی و فساد اقتصادی و رقابت حزبی وجود دارد. در اینجا بحث بر سر آن که فراتر از آن فساد که همان اشرافیت حزبی است هیچ چهارچوب و ارزشی برای دفاع کردن وجود ندارد. برای مثال جمهوری اسلامی ایران را در نظر بگیرید شاید فساد اقتصادی یک روز آن به اندازه تمام عمر کوردستان باشد، اما در مقابل هم خدمات عمومی ارائه می دهد هم بر روی فرهنگ تبلیغی خویش چه اسلامی و چه ایرانی براستی سرمایه گذاری می کنند اما در اینجا نه خبری از خدمات عمومی است و نه سرمایه گذاری بر روی فرهنگ ملی. چون عصبیت حزبی و تاریخ ناتاریخ حزبی بر روی فرهنگ ملی و تاریخ ملی می چربد.

پیشمرگه یا گلادیاتور و برده؟

عقلانیت حزبی با اسطوره سازی، از بدن کورد به طور عام و بدن پیشمرگه به طور خاص زیست زدایی کرده اند. از بدن کورد آدم آهنی ساخته اند با مفاهیم اسطوره ایی چون قهرمان و پیشمرگ و شهید و کورد، بدن کورد را به مکانی تهی از لذت و تهی از زیست زندگانی تبدیل کرده‌اند و در بدن کورد روح قهرمانی و ارزشی تزریق کردەاند که همان در قفس کردن بدن کوردها در جهت منافع و افتخار شخصی و حزبی است. احزاب و اشرافیت اقلیم خود غرق در لذت و رفاه و از ابدان(بدن‌ها) خود اسطوره زدایی کرده اند چون جز منافع شخصی هیچ ارزشی معیار رفتار سیاسی آنان نیست اما در مقابل از بدن کورد و پیشمرگ، زیست­زدایی کردە­اند و پیشمرگ را قبل از مرگ واقعی دچار مرگی نمادین کرده‌اند که با افتخار به آغوش مرگ می رود در حالی که نتیجه دهها مرگ کورد از شورشهای متعدد گرفته تا حلبچه وانفال را اکنون در اقلیم می بینیم که نه کورد چون کل به عنوان مجموعه ایی فرهنگی مطرح است و نه بدن کوردها به زندگی بهتری دست یافت. در اینجا نه تنها بدن کورد را از لذایذ و زیست محروم کرده‌اند و از آن اطاعت وتولید می خواهند بلکه در نهایت بدنها را از هم متلاشی می کنند. در حالی که بدن کوردها در زیر سلطه دیگریها، تنها مجبور به اطاعت و تولید است اما نه از لذایذ خویش محروم می گردد و نه متلاشی می گردد.

همانطور که اشاره­ایی در بالا داشتم حکمرانی اقلیم را نمی توان با مفاهیم جامعه شناسی و اندیشه سیاسی توضیح داد چون این مفاهیم از دل جامعه‌هایی بیرون آمده‌اند که جامعه اینجا نمی­تواند مصداق آن باشد.حکمرانی اقلیم را با وجود آگاهی بر تمامی تفاوتهای زمانی و مکانی آن می توان با اشرافیت روم و ساسانی مقایسه کرد که البته برخلاف آن دو جامعه اینجا فراتر از اشرافیت حزبی، نهاد عامی چون شاه یا مجلس که نماینده دولت یا امپراتوری باشد وجود ندارد. اشرافیت ساسانی که خود غرق در لذتهای مالی و نفسانی بودند عرفان و دین را به طبقات پایین تزریق می کردند. اشرافیت اینجا نیز که خود غرق در اشرافیت مالی و لذتهای بدنی هست ارزشهای کوردایتی را به مردم محروم از قدرت و پیشمرگ تزریق می کنند بنابراین در مقابل این اشرافیت به جنبشی مردمی و برابری احتیاج داریم. چون تضاد این جامعه طبقاتی نیست، قومی نیست، بلکه تضاد اشرافیت حاکم و مردم محروم از امکانات و منافع است که بویژه نماینده مردم محروم می تواند نسل تازه باشد که چندان در قید و بند ارزشهای تبلیغی اشرافیت حاکم نیست اما متاسفانه به دلیل انحصار طلبی احزاب، جامعه بسیار نحیف و ضعیف است و امکان سرگرفتن جنبشی همگانی بر ضد اشرافیت فعلا ممتنع است. چون قلم به دستانی وجود ندارند که این نسل تازه را تفهیم کنند که محق هستند نه مکلف و مفاهیم حقوقی را بر زبان آنها جاری سازد و متاسفانه گوران که از اشرافیت حاکم برخاسته بود تراکم اعتراض و نفرت از اشرافیت حاکم را به کلی به هدر داد چون با وجود شعارهای مدرن متعلق به همان اشرافیت بود و نمی توانست درکی از مشکلات مردم و جامعه داشته باشد و شاید برای چندین دهه اشرافیت حزبی حاکم را بیمه کرد.

اما مقایسه مهمتر مقایسه با اشرافیت رم است که از پیشمرگ چون گلادیاتور و برده در جهت ارضای نیازهای غریزی و سیاسی خویش استفاده می کنند که استادیوم آن خاک کوردستان است.

گلادیاتورهای روم از طبقات پایین جامعه با زندگی نکبت باری بودند اگرچه شجاعت آنان الگو و مرگشان چون پیشمرگ بر سر زبانها بود اما این روح شجاعت و شهرت که با اختیار خویش به میدان جنگ برای کسب افتخار می رفتند، چیزی جز روح برساخته اشرافیت رومی برای تحریک درونی بدن آنها برای جنگیدن واقعی و در نهایت متلاشی شدن آن بدن برای سرگرمی و افتخار اشراف نبود. مرگ تراژیک گلادیاتورها که خود نیز به دلیل شأن اجتماعی پایینی که داشتند برای افتخار به آغوش آن می رفتند چون مجرای دیگری برای کسب افتخار نداشتند، چیزی جز تئاتری کمدیک برای رفاه اشرافیت آن زمان نبود. امپراتوری روم مربوط به قرنها پیش بود که صاحبان دانش و دین، زاده همان اشرافیت بودند اما در قرن بیست و یک که جالب است اشرافیت حزبی سطح آگاهیش در حد عامه نیز نیست، استفاده از بدن پیشمرگ با روح دروغین دست آورد کوردایتی، امنیت و استقلال، در جهت اشرافیت خانوادگی بارزانی و یکیتی(خاندان ابراهیم احمد، طالبانی شیخ جنگی ) بیهودەتر از آنی است که جز لذت تماشاگران استادیوم که اکنون شده است تلویزیون توجیهی داشته باشد. این توجیه بیهوده به انباشتگی فرهنگ نافرهنگ صدسال گذشته بر می گردد که از سویی، کسی درک به چالش کشیدن آن را به دلیل تهی بودگی از ایده کورد فراتر از حزب، نداشته است از سوی دیگر، کسی جرات و یا صداقت چالش آن را نداشت، به دلیل اینکه تولید کنندگان ناعلم امروزی مداحان حزبی چون دستگاه اسکولاستیک مسیحی هستند. همچنین نباید لذت غریزی تماشاگران، از مرگ پیشمرگ را نادیده گرفت روان پریشانی که خود حاضر به مبارزه و حتی زندگی در کوردستان نبودند و به دنبال رفاه و امنیت خویش سر به دیار غرب برداشتند مست ران و سینه زنان استخرهای غرب در فیس بوک با خون پیشمرگ خودارضایی می کنند. گلادیاتورها و اشرافیت رم در مکانهای عمومی از جنگیدن لذت برده و افتخار کسب می کردند در مکانهای تهی از تماشاگر نه گلادیاتور تمایلی به جنگیدن داشت نه اشرافیت از آن لذت و با آن افتخار کسب می کرد. در اینجا نیز چنین است در هجوم داعش به شنگال که هنوز دفاع در برابر آن سوژه تماشگران که همان رسانه ها هست نشده بود نه پیشمرگ مقاومت کرد نه اشرافیت از دفاع آن لذت و افتخار کسب می کرد به همین دلیل در شنگال کوردی بی تماشاگر فرار کردند و اما در موصل عربی با تماشاگر قهرمان شدند. البته توافقات سیاسی پشت پرده نیز در شهید کردن پیشمرگه در موصل که اصلا ربطی به کوردستان نداشت موثر بود. در مطلب قبلی اشاره کردم پارتی – بارزانی در فقدان مشروعیت داخلی به دنبال کسب مشروعیت خارجی برای تثبیت قدرت خویش و خاندانش است به همین دلیل بخاطر توافقات سیاسی با امریکا در به رسمیت شناختن وی به عنوان رهبر اقلیم، صدها پیشمرگ کورد را در جهت منافع بغداد عربی، دشمن به کشتن داد غافل از آنکه بخاطر منافع شخصی به تقویت دشمن خویش می پردازد چون بعد از شکست داعش، بغداد متوجه کوردستان خواهد شد. بنابراین، پیشمرگ شدن در راه امر کلی کوردی نیست بلکه چون گلادیاتور در جهت منافع و افتخارات اشرافیت حزبی است.

نکته دیگر پیشمرگه هایی که در جنگ حضور ندارند، چون مصر وایران قدیم استفاده ایی شبیه بردگان خانگی از آنها می شود. هر سیاستمداری صاحب چندین پیشمرگه در خانه شخصیش است در ظاهر برای امنیت اما در عمل چون برده از کار آنان استفاده می شود. زن و بچه اشرافیت حزبی که دست به سیاه و سفید نمی زنند کل کارهای خانه از خرید گرفته تا نظافت را پیشمرگه ها انجام می دهند تنها به جای شلاق، حقوق سرماه ضامن آن است طبیعی است که دنیای مدرن تفاوتهای ریز و درشت خویش را تحمیل می کند و خبری از شلاق و تحقیرهای آنچنانی نیست اما قاعده همان است و پیشمرگ یا گلادیاتور گشته است یا برده خانگی.

امتناع اخلاق ملی و فردی در عقلانیت حزبی

عقلانیت حزبی که بازتولید همان عصبیتهای عشیرتی هستند در چندین دهه اخیر مبارزاتی خویش نه تنها به تکوین آگاهی و اخلاق ملی کمکی نکردند بلکه مانع از آن شدند. اگر در بخشهای دیگر کوردستان برای مثال کوردستان زیر سلطه جمهوری ایرانی-پارسی(اسلامی) به دلیل حضور دیگری پارس حس و مسئولیت ملی هنوز وجود دارد در اینجا با تحقق عقلانیت حزبی و حکمرانی کوردی نه تنها حس ملی که قبلا در دوران بعث وجود داشت به معرفت تبدیل نگشت بلکه به کلی زوال یافته است و مردم حسرت دوران صدام حسین را می خورند. این دلزدگی مردم که که در روی گردانی آنان از کانالهای سیاسی و روی آوردن به سریالها و درامها مشهود است، دو دلیل دارد یکی مادی و زندگانی و دوم عدم سرمایه گذاری بر روی فرهنگ ملی. از نظر زندگانی وامکانات مادی هنوز بعد از نزدیک سه دهه در حد امکانات صدام حسین نرسیده اند. در اینجا نه هیچ زمستانی در داخل خانه گرمت خواهد شد و نه هیچ تابستانی خنک. بخش اعظم انرژی فکری هرکسی متوجه این می شود کی برق رئیسی(اصلی) می آید و کی برق مولده(موتور)می رود و چند ساعتی از روز نیز حتی برق موتور نیز وجود ندارد و اگر تابستان است باید خروار خروار عرق کرد و اگر زمستان است باید مثل سگ در داخل خانه لرزید. امکان استفاده از وسایل برقی برای حمام و گرما و حتی لب تاپ نیز وجود ندارد. در اینجا مردم عادی باید از آبی برای نوشیدن استفاده کنند که چند روز در برابر نور خورشید و در داخل تانکر ذخیره گشته است که خوردن هر لیوان از آن مساوی است با به هم ریختن دل و روده هر انسان سالمی. اما اشرافیت حاکم که چون خوکهای قلعه حیوانات تنها مشغول کۆبوونه وه(مذاکره و گردهمایی) و تبلیغات مفاهیم قلمبه سلمبه است نمی تواند درکی از مشکلات مردم جز در ظاهر داشته باشد چون در خانه آنها نه برقی قطع می شود نه مجبور به خوردن آب عمومی هستند.

نکته دوم بی توجهی مردم و دلزدگی آنان از حکمرانی حزبی به نبود فرهنگ ملی کورد بر می گردد که با وجود قطعی بودجه و مشکلات مالی، همه در حسرت صدام می سوزند که با وجود هشت سال جنگ طبق گفته خود مردم نه حقوق ماهیانه ایی قطع یا کم شد و نه برق و آبی تقلیل یافت. مردمی که فراتر از غرایز و منافع چیزی به خورد آنها داده نشده است طبیعی است در زوال خون جریان زندگی از حکمرانی دلزده می شوند چون در دو دهه اخیر بر روی تاریخ و فرهنگ ملی و ارزشهای کوردی هیچ سرمایه گذاری نشده است. میلیاردها دینار صرف شبکه های حزبی و تاریخهای ناتاریخ حزبی شده است اما حداقلی صرف نوشتن تاریخ ملی برای دادن غرور ملی به مردم نشده است و حس ملی دوران بعث که به دلیل بی توجهی حاکمیت به معرفت تبدیل نگشت، به کلی زوال یافته است. چند سال قبل از رضاخان در ایران نیز همه در هویت بخشی به خویش به عشیره و قبیله خود ارجاع می دادند اما چند سال بعد از رضاشاه همه با افتخار از ایرانی بودن خود می­گفتند اما در اینجا به دلیل نداشتن وجدان و درک ملی روسای حزبی، عصبیتهای حزبی و قبیله ایی و شهری همچنان بر حس ملی می چربد چون دیگری هر حزبی حزب دیگر بود نه دیگری واقعی چون ایران، سرمایه گذاری بر روی کورد نشد که وفاداریهای فروملی و فراملی هضم وفاداری ملی شوند. از رضاخان تا خامنه‌ای و بغدادی هرکدام متخصص تاریخ و فرهنگ ایدئولوژی حکومتی خویش بوده و هستند اما شرط می بندم بارزانی و طالبانی در آزمون تاریخ و فرهنگ کورد که ربطی به تاریخ ناتاریخ حزبی ندارد، اگر پنج گرفتند من اسم خودم را عوض می کنم. هنوز در دانشگاه های اینجا هیچ تصویری از تاریخ کورد به دانشجو ارائه نمی شود چون وزیران فرهنگ و اساتید اینجا نیز خود درک و تصویری از کلیت تاریخ کورد ندارند که تعصبی بر روی آن داشته باشند یا توان تفهیم آن را داشته باشند. اتاق فکر پارتی حزبی که ادعای تشکیل دولت مستقل کوردی را دارد، با افتخار می گوید کورد ایرانی است، زمانی که درکی از کورد چون یک ملت با فرهنگ و تاریخ مستقل ملی وجود ندارد، چگونه امکان تاسیس دولت کوردی وجود دارد؟ چون درک امثال جناب بارزانی از دولت همان امارتهای قدیم برای تثبيت قدرت خاندانی و شخصی خویش هست. تا زمانی که بغداد بودجه را سرازیر می کرد نه خبری از کورد و دولت کورد بود نه کرکوک و ماده ١٤٠ به محض قطع بودجه دوباره ماده ١٤٠ و استقلال و کرکوک سرزبان احزاب افتاد. تا بودجه واحدی داشتند به توافق سیاسی دست می یافتند اما با قطع بودجه واحد توافق بود.

سوای نابودی آگاهی و اخلاق ملی عصبیتهای حزبی به کلی اخلاق شخصی را در میان مردم کورد نابود کرده اند. از افلاطون تا نوربرت الیاس بحثهای جذاب و فلسفی دارند در تاثیر آداب و رسوم حاکمیت در اخلاق مردم. مردم از حاکمیت الگو می گیرند در اینجا در نفرتی که از فساد و بی اخلاقی اشرافیت حزبی دارند دیگر مردم نیز وفادار به هیچ اخلاق و ارزشی نیستند به تقلید از فرهنگ ناخودآگاه جاافتاده­ اشرافیت که تنها معیار آنها منافع شخصی است، همه مردم نیز در پی منافع شخصی و منطق سود و زیان یافته اند دیگر هیچ کس(مطلق نیست) وفادار به ارزشهای اخلاقی عهد و وفا، گذشت و… نیست. اینکه می گویند کورد با معرفت است متعلق به قضاوت دیگری است که از منظر دیگری درست است چون کورد برای دیگریها با معرفت و با گذشت است اما برای خودی فاقد هرگونه معرفت و گذشت و اخلاقی است. خارجی و عرب و فارس در اینجا بسیار بیشتر از کورد احترام دارد. حتی می توان ریشه این فساد اخلاقی یعنی گذشت برای دیگری اما سود و زیان برای خودی را نیز به اخلاق حزبی نسبت داد. همین اکنون در اقلیم نیروهای امنیتی و اطلاعات ایران آزادانه مانور می زنند و براحتی می توانند ببرند و بکشند و سرمایه گذاری و خرید ملک داشته باشند اعراب صاحب بهترین رستورانها و مکانها هستند بدون اینکه حتی یک کلمه زبان کوردی یاد بگیرند اگر به شخص و نهادی اعتراض شود چرا عرب و ایرانی می تواند صاحب این امکانات و آزادی شود پاسخ می دهند اینجا کشور آزادی است و اما انسانی برخورد می کنیم اما همان نهاد و سیستم امنیتی که برخورد با دیگریها بر مبنای احترام و آزادی است، برخورد با کورد بویژه کوردها خارج از اقلیم به شدت امنیتی است.

نتیجه گیری

همان­طور که اشاره کردم اقلیم کوردستان به عنوان تحقق عقلانیت حزبی ابژه خوبی برای مشاهده و تحقیق و دریافتی از آینده سایر بخشهای کوردستان است. اشپنگلر گفته است راهرو مسیر را با قاطعیت و انرژی طی می کند و دریافتی از مقصد خویش ندارد و چه بسا اگر دریافتی از مقصد خویش بیابد از رفتن منصرف شود. متاسفانه با تجربه­ایی که از روی ناچاری از حکمرانی کوردی در اقلیم کوردستان یافتم، مقصد و آینده را دیدیم. اینجا جایی است که رویاها و امیدهای به خاطره تلخ تبدیل می شوند در اینجا به آینده پرتاب شدم و صورت آینده مجسم گشته است. ما با جامعه ایی مواجه می شویم که عشایر به سیاستمداران قوم و مداحان و ادیبان به متفکران آن تبدیل شده‌اند. هیچ چارچوب ارزشی و مادی مشاهده نمی شود که بر روی آن انگشت بگذاریم و آن همه شهید و مبارزه را برای آن توجیه کنیم. اما این جامعه که تحقق عقلانیت حزبی است به دلیل وابستگی دانش به قدرت، هنوز به عنوان یک کل مورد تأمل قرار نگرفته است. هنوز نقد عقلانیت حزبی – نه نقد یک حزب از منظر حزب دیگری– ظهور نیافته است. نقد این حزب از زاویه آن حزب مربوط به احساس و باور یا اعتقاد و کینه است نه عقل اما نقد عقلانیت حزبی به عنوان یک کل انتزاع یافته کار عقل و فکر است. در اینجا نور پنجره سیاست حزبی هستی بخش کلمات قلم گشته است اما هیچ­وقت از زاویه فکری به نقد سیاست پرداخته نشده است. این کار توانایی و هنر می خواهد نقد در خلا ممکن نیست نقد معیار و الگو و ایده‌هایی از کل را نیازمند است. نقد در خلا همان مداحی و نفرینی هست که تاکنون شاهد آن بوده‌ایم اما انتزاع تفکر حزبی – عشیرتی و نقد کلیت آن، احتیاج به ایده ایی کلیتر دارد که آن ایده به عنوان معیاری برای نقد اکنونیت، تنها از دل فرهنگ و تاریخ کورد انتزاع می یابد و چون قبل از من (راقم این سطور) هیچ درک کلی از کورد و تاریخ و فرهنگ و شکافهای آن در دست نبود و کسی قادر به طراحی آن نبود امکان چنین نقدی مقدور نبود. اگرچه راقم این سطور در انتقادهایی که وارد کرده ام به مبانی مفهومی آن نپرداخته‌ام همان­طور که در این مطلب تنها به نقد عقلانیت حزبی پرداخته ام اما اینکه چرا ما بعد از صد سال همچنان در دام عقل نامعقول عصبیتهای حزبی هستیم و اینکه چرا با وجود احزاب و مفاهیم مدرن اسیر همان منطق قدیم عشیره و امارت هستیم، در مطالب و جاهای دیگری مبانی مفهومی آن را پردازش کرده‌ام. پردازش ایده و تاریخ مستقل کورد و نقد اکنونیت مشمئز کننده آن دو روی یک سکه است تاریخ و ایده ایی که تاکنون نویسنده­ایی برای پردازش آن نداشتیم .

باید به جنگ سیصد سال علم مستشرقین و روشنفکری ایرانی رفته تا تاریخ و هویت مستقلی از ایران برای کورد تعریف و تصویری از تداوم کورد در ماورا تمامی گسستهای سیاسی و نظامی آن و تاریخ فکر و سیاست کوردی فراتر از تاریخ ناتاریخ ایل و عشیره برای آن تعریف کنم. اگر نگاهی به تمامی کتبی که عنوان تاریخ کورد و کوردستان دارند از نویسندگان خارجی تا کوردی بیندازیم چیزی جز ناتاریخ ایل و عشیره نیست چون تاریخ، تنها تاریخ فکر و سیاست و مفاهیم است که قبل از من کسی التفاطی به آن نیافته بود.قبلا همه قلم به دستان غرق قالب تنگ احزاب مشغول شعار فروپاشی جمهوری اسلامی بودند باید این گفتمان را تغییر و فهماند که اسیر عقل سیاسی ایرانی هستید که نظامهای شاهنشاهی و جمهوری اسلامی را از ایران جدا کرده اید و در توهم کسب حق سیاسی کورد با تغییر حاکمیتهای سیاسی آن هستید. جمهوری حاکم جمهوری ایرانی – پارسی(اسلامی) و نه انحراف از اصل ایرانیت بلکه بازتولید ایرانیت است و مشکل ما عقل سیاسی ایرانی و حقانیت دولت ایرانی است نه این رژیم و آن گروه و پشت سر تمامی اپوزسیون و مفاهیم فارس از چپ تا اسلام از لیبرال تا ناسیونال، فلسفه دولت ایرانی نه حکومت ایرانی حفظ سلطه فارس بر کورد است. بنابراین بدون پردازش کورد چون ایده نه امکان درافتادن با روشنفکران ایرانی و تاریخ نگاری ایرانی هست و نه امکان نقد فکری عقلانیت حزبی که البته آن ایده نه قابل برداشت از ایسم های غربی بلکه تنها می توان آن را از دل تاریخ و فرهنگ کوردی انتزاع کرد اما تاریخ و فرهنگی که هیچگاه نوشته نشده بود به همین دلیل با وجود اینکه در هیچ کتابی خبری از تاریخ کلی کورد نیست قادر به نوشتن آن شدم. اما دوستان بدون درک این مسئله که نقد واقعیت مشمئز کننده اکنونیت و ایده پردازی دیروزی دو روی یک سکه است، دست به داستان سرایی کردند .

اما با تمام شناختی که از عقلانیت حزبی و منافع جزئی پشت پرده پروژه استقلال خواهی پارتی دارم که چیزی جز تثبیت قدرت شخصی و خاندانی بارزانی و پارتی نیست، اما من که تاریخ نویس و تاریخ خوان هستم باید متوجه شده باشم که تاریخ با انگیزه شخصی انسانها کاری ندارد و همیشه این امیال شخصی هستند که باعث تحقق مفاهیم کلی می شوند لاجرم همانطور که در مقاله قبلی گفتم در هر صورت در برابر دیگر فارس و عرب و ترک باید از احزاب حمایت و به رفراندوم برای استقلال جواب مثبت داد من با تمام انتقادها و اگاهی هایی که دارم اگر حق رأی داشتم مطمئنا رأی مثبت به آن می دادم چون اگرچه ریش و سبیل یا کلاه و عمامه حکمران معیار نیست، اما هیچ اعتمادی نمی توان به عرب و فارس و ترک با هر شعار و لباسی کرد. عرب چه اسلامی افراطی چون داعش چه میانه چون اخوان چه بعثی سکولار و….فلسفه هر حاکمیت و دولت آن حفظ سلطه عرب بر کورد است. در ایران نیز فراتر از شعارهای زیبا و دموکرات اپوزسیون داخل و خارج از تفکر اسلامی تا چپی و دموکرات آن، فلسفه هر حکومت ایرانی چه شاهنشاهی چه جمهوری اسلامی و چه جمهوری دموکراتیک ایرانی در آینده حفظ سلطه پارس بر دیگر اقوام غیر ایرانی البته در لباس مفاهیم به روز است چون فراتر از حکومتها و ایدئولوژیها فلسفه ذات دولت ایرانی چه در قدیم هخامنشی و چه در جدید رضاخانی، حفظ سلطه ایرانی – پارسی بر غیر فارس بویژه کورد است و هستی فارس وعرب و ترک فراتز از شعارهای آنان سلطه قومی است که دولت – امپراتوری ابزار نظامی و مادی آن است و ایدئولوژیها از اسلام و دموکراسی و ….ابزار هژمونیک آن.

http://zakariaqaderi.blog.ir/1398/01/08/blog